صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 46 - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من

بخش 46 - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

روی در بغداد کرد اعرابیی

در تمنای غنیمت یابیی

2

بعد چندین روز بار انتظار

بر سر خوان خلیفه یافت بار

3

پیش او افتاد خالی از گزند

یک طبق پالوده از جلاب قند

4

چرب و شیرین چون زبان اهل دل

نرم و نازک چون لب هر دل گسل

5

ایمن از آزار مشتی ژاژخای

چون نهد بر لب نهد بر معده جای

6

چون دهان از خوردن آن ساخت پاک

با خلیفه گفت دور از ترس و باک

7

کای تو را بر ذروه افلاک مهد

بستم اکنون با خدای خویش عهد

8

کاندرین مهمانسرای سبز فام

از برای چاشت یا امید شام

9

جز سوی خوان تو ننهم گام خویش

تا ازین پالوده گیرم کام خویش

10

شد خلیفه زان سخن خندان و گفت

ای ز تو پوشیده اسرار نهفت

11

شاید اینجا بار ندهندت دگر

زحمت آمد شدن چندین مبر

12

گفت تقصیر از تو باشد آن زمان

نی ز من ای قبله امن و امان

13

می کنم من صرف وسع خویشتن

چون تو نگذاری چه باشد جرم من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صبحدم کین شاهد مشکین نقاب

بهر خواب آلودگان از زر ناب

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 45 - بیدار شدن سلامان از خواب شب و طلب داشتن ابسال را به مجلس طرب

اگلی نظم

چون سلامان شد حریف ابسال را

صرف وصلش کرد ماه و سال را

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 47 - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور