صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 47 - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او

بخش 47 - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چون سلامان شد حریف ابسال را

صرف وصلش کرد ماه و سال را

2

باز ماند از خدمت شاه و حکیم

هر دو را شد دل ز هجر او دو نیم

3

چون ز حال او خبر جستند باز

محرمان کردندشان دانای راز

4

بهر پرسش پیش خویشش خواندند

با وی از هر کجا حکایت راندند

5

نکته ها گفتند از نو و کهن

تا به مقصود از طلب آمد سخن

6

شد یقین کان قصه از وی راست بود

داستانی بی کم و بی کاست بود

7

هر یک اندر کار وی رایی زدند

در خلاصش دستی و پایی زدند

8

بر نصیحت یافت کار آخر قرار

کز نصیحت نیست بهتر هیچ کار

9

از نصیحت ناقصان کامل شوند

وز نصیحت مدبران مقبل شوند

10

از نصیحت زنده گردد هر دلی

وز نصیحت حل شود هر مشکلی

11

ناصحان پیغمبرانند از نخست

گشته کار عقل و دین زیشان درست

12

هر که از پیغمبری دم زد بر او

جز نصیحت ز آسمان نامد فرو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روی در بغداد کرد اعرابیی

در تمنای غنیمت یابیی

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 46 - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من

اگلی نظم

شاه با وی گفت کای جان پدر

شمع بزم افروز ایوان پدر

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 48 - نصیحت کردن پادشان سلامان را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور