صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 48 - نصیحت کردن پادشان سلامان را

بخش 48 - نصیحت کردن پادشان سلامان را

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شاه با وی گفت کای جان پدر

شمع بزم افروز ایوان پدر

2

دیده اقبال من روشن به توست

عرصه آمال من گلشن به توست

3

سالها چون غنچه دل خون کرده ام

تا گلی چون تو به دست آورده ام

4

همچو گل از دست من دامن مکش

خنجر خار جفا بر من مکش

5

در هوای توست تاجم فرق سای

وز برای توست تختم زیر پای

6

رو به معشوقان نابخرد منه

افسر دولت ز فرق خود منه

7

دست دل در شاهد رعنا مزن

تخت شوکت را به پشت پا مزن

8

منصب تو چست چوگان باختن

رخش زیر ران به میدان تاختن

9

نی گرفتن زلف چون چوگان به دست

پهلوی سیمینبران کردن نشست

10

در شکارستان اگر تیر افکنی

گاه آهو گاه نخجیر افکنی

11

به کز این آهووشان شیر گیر

بینمت نخجیروار آماج تیر

12

در صف مردان روی شمشیر زن

وز تن گردان شوی گردن فکن

13

به که از مردان مرد افکن جهی

پیش شمشیر زنی گردن نهی

14

ترک این کردار کن بهر خدای

ور نه خواهم زین غم افتادن ز پای

15

سالها بهر تو ننشستم ز پا

شرم بادت کافکنی از پا مرا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سلامان شد حریف ابسال را

صرف وصلش کرد ماه و سال را

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 47 - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او

اگلی نظم

غرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت

نکته ای خوش در حق شیرویه گفت

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 49 - اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور