صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 72 - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار

بخش 72 - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شعر در نفس خویشتن بد نیست

پیش اهل دل این سخن رد نیست

2

ناله من ز خست شرکاست

تن چو نالم، ز شر ایشان کاست

3

پیش ازین فاضلان شعر شعار

کسب کردی فضایل بسیار

4

بودی آراسته به فضل و هنر

بودی آزاده از فضول سیر

5

حکمت و اصل و فرع ورزیده

به ترازوی شرع سنجیده

6

مستمر بر مکارم اخلاق

مشتهر در مجامع آفاق

7

طیب انفاس شان مروح روح

جنبش کلکشان کلید فتوح

8

همه را دل ز همت عالی

از قناعت پر از طمع خالی

9

وه کز ایشان بجز فسانه نماند

جز سخن هیچ در میانه نماند

10

کیست شاعر کنون یکی مدبر

که نداند ز جهل هر از بر

11

نکند فرق شعر را ز شعیر

راحت خلد را ز رنج سعیر

12

همت او خسیس و طبع لئیم

همه آفاق را حریف و ندیم

13

روز و شب کو به کوی و جای به جای

می دود چون سگان سوخته پای

14

تا کجا بو برد که یک دو سه کس

گشته جمع از سر هوا و هوس

15

کرده ترتیب عیش را اسباب

از شراب و کباب و چنگ و رباب

16

افکند خویش را به مکر و دروغ

پیش آن جمع چون مگس در دوغ

17

کاسه ای چند زهر مارکند

با همه جنگ و کارزار کند

18

ژاژ خاید ظرافت انگارد

هرزه گوید لطیفه پندارد

19

بس که آید ازان گروه درشت

سیلی اش بر قفا و بر رو مشت

20

بدر آید ازان میانه که بود

پس سر سرخ و چشمخانه کبود

21

با چنان چشمخانه و پس سر

روی از آنجا نهد به جای دگر

22

ننهاده ست هیچ کس خوانی

در همه شعر بهر مهمانی

23

که نرفته ست تا سر خوانش

ننشسته طفیل مهمانش

24

نگرفته ست کس پی گشتی

کنج باغی و جانب دشتی

25

که نجسته سراغ وی از پی

طی نکرده بساط عشرت وی

26

زو یکی گر به غار کرده فرار

ثانی اثنین گشته در بن غار

27

ور دو کس زو به استغاثه شده

از عقب ثالث ثلاثه شده

28

ور سه کس از جفاش پی زده گم

چون سگ کهف گشته رابعهم

29

قصه کوتاه هیچ فرد و فریق

زو نرسته به حیله های دقیق

30

گشته زین گونه خست و ابرام

شعر مذموم و شاعران بدنام

31

هر که مخذول و خاسرش خوانند

خوشتر آید که شاعرش خوانند

32

لطف شاعر اگر چه مختصر است

جامع صد هزار شین و شر است

33

نیست یک خلق و سیرت مذموم

که نگردد ازین لقب مفهوم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جامی این وعظ و تلخگویی چند

خرده گیری و عیبجویی چند

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 71 - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن

اگلی نظم

دو سفیه زبان به هرزه گشای

به تعصب شدند و هرزه درای

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 73 - حکایت بر سبیل تمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور