صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 73 - حکایت بر سبیل تمثیل

بخش 73 - حکایت بر سبیل تمثیل

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دو سفیه زبان به هرزه گشای

به تعصب شدند و هرزه درای

22

آن یکی رو به دیگری آورد

گفت ای در نکال و خسران فرد

33

هر کجا در زمانه دشنامی

رفته بر لفظ خاص یا عامی

44

یا نرفته ست لیک می شاید

که کس از وی زبان بیالاید

55

همه را کردم اندر انبانی

تحفه همچو تو گران جانی

66

آن دگر یک زبان به هرزه گشاد

داد دشنام و ناسزا می داد

77

هر چه از روی بغض و کین می گفت

ناسزا گوی اولین می گفت

88

هست اینها همه در انبان درج

تا به کی می کنی ز انبان خرج

99

چون زبان را همی کنی جنبان

چیزی آور که نیست در انبان

1010

همچنین هر چه عقل و وهم و خیال

نقش بندد ز جنس شر و وبال

1111

اسم شاعر به عرف اهل زمان

هست بی اشتباه شامل آن

1212

گرچه عدس برون امکان است

همه درجش درون انبان است

1313

شاعری گرچه دلپذیرم نیست

طرفه حالی کز آن گزیرم نیست

1414

نکته الشعیر قد یؤکل

و یذم در عرب شده ست مثل

1515

مضرب آن مثل منم امروز

بهر خویش آن مثل زنم امروز

1616

می کنم عیب شعر و می گویم

می زنم طعن مشک و می بویم

1717

طعنه بر شعر هم به شعر زنم

قیمت و قدر آن بدو شکنم

1818

چه کنم در سرشت من اینست

وز ازل سرنوشت من اینست

1919

بهر این آفریده اند مرا

جانب این کشیده اند مرا

2020

هر چه حق ساخت طوق گردن من

کی توانم کشید ازان گردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شعر در نفس خویشتن بد نیست

پیش اهل دل این سخن رد نیست

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 72 - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار

اگلی نظم

آدمی را همیشه معتقد است

که مگر آفریده بهر خود است

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 74 - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربه اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور