صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 71 - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن

بخش 71 - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جامی این وعظ و تلخگویی چند

خرده گیری و عیبجویی چند

22

شیوه واعظ آن بود که نخست

فعل خود را کند به قول درست

33

چون شود کار او موافق گفت

گر دهد پند غیر نیست شگفت

44

پای تا فرق جمله عیبی و عار

چه کنی عیب عمرو و زید شمار

55

زشت باشد که عیب خود پوشی

واندر افشای دیگران کوشی

66

کل به موی دروغ پوشد سر

که بود موی من چو سنبل تر

77

زند آنگه ز بس تبه گویی

طعنه بر شاهدان به کم مویی

88

شب عمرت به وقت صبح رسید

صبح شیب از شب شباب دمید

99

شیب کافورسای چون گردی

بر سرت بیخت گرد دم سردی

1010

سردی آمد طبیعت کافور

چه کنی این طبیعت از وی دور

1111

چرخ گردان جز این نمی داند

کاسیا بر سر تو گرداند

1212

کس چو تو در سرای بیم و امید

ریش در آسیا نکرد سفید

1313

منشین بیش ازین به زیر غبار

خیز و غسلی در آب دیده برآر

1414

به طبیبان میار روی و مجوی

دارویی کان سیاه سازد موی

1515

هست بهر بیاض موی علاج

پنبه برداشتن ز ریش حلاج

1616

هست عیبی به هر سر مو شیب

اینک یک پیری و هزاران عیب

1717

سالها گر تو در هنر کوشی

این همه عیب را چه سان پوشی

1818

گشت موی سرت سفید چو شیر

شد زمانه تو را بشیر و نذیر

1919

یا ز طفلی هنوز دیدت بهر

شیرت از سر گرفت مادر دهر

2020

موی در سر سفیدی افکندت

سر مویی نمی شود پندت

2121

می کنی از بیاض شعر اعراض

روز و شب شعر می بری به بیاض

2222

گاه می خواهی از مداد امداد

می کنی شعر را چو شعر سواد

2323

چون زمانه سواد شعر ربود

خود بگو از سواد شعر چه سود

2424

شهر لهو است بگسل از وی خو

لیت شعری الی متی تلهو

2525

چه زنی در ردیف و قافیه چنگ

کار بر خود کنی چو قافیه تنگ

2626

هست نظمی لطیف عمر شریف

کش مرض قافیه ست و مرگ ردیف

2727

دل گرو کرده ای به نظم سخن

فکر کار ردیف و قافیه کن

2828

شعر بادیست کش کنند ابداع

از مفاعیل و فاعلات زراع

2929

می کنی ز ابلهی و خودرایی

صبح تا شام باد پیمایی

3030

کاملان چون در سخن سفتند

اعذب الشعر اکذبه گفتند

3131

آنچه باشد جمال آن ز دروغ

پیش اهل بصیرتش چه فروغ

3232

وادی شعر کی شود ذی زرع

گر نه آبش دهی ز منبع شرع

3333

شعر مر شرع را چو فرع شود

چون نهد پا بلند شرع شود

3434

ور ندارد ز عین شرع اثر

شعر نامش مکن که باشد شر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به رهی تیز می گذشت کسی

دامنش را گرفت بوالهوسی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 70 - تمثیل

اگلی نظم

شعر در نفس خویشتن بد نیست

پیش اهل دل این سخن رد نیست

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 72 - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور