صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 16 - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت است

بخش 16 - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای کشیده به کلک وهم و خیال

حرف زاید به لوح دل همه سال

22

گشته در کارگاه بوقلمون

تخته نقشهای گوناگون

33

چند باشد ز نقش های تباه

لوح تو تیره تخته تو سیاه

44

حرف خوان صحیفه خود باش

هر چه زاید بشوی یا بتراش

55

دلت آیینه خدای نماست

روی آیینه تو تیره چراست

66

صیقلی وار صیقلی می زن

باشد آیینه ات شود روشن

77

هر چه فانی ازو زدوده شود

وانچه باقی در او نموده شود

88

صیقل آن اگر نه ای آگاه

نیست جز لااله الاالله

99

لا نهنگیست کاینات آشام

عرش تا فرش در کشیده به کام

1010

هر کجا کرده آن نهنگ آهنگ

از من و ما نه بوی مانده نه رنگ

1111

هست پرگار کارگاه قدم

گرد اعیان کشیده خط عدم

1212

نقطه ای زین دوایر پر کار

نیست بیرون ز دور این پرگار

1313

چه مرکب درین فضا چه بسیط

هست حکم فنا به جمله محیط

1414

بلکه مقراض قهرمان حق است

قاطع وصل کل ما خلق است

1515

هر چه سر می زند ز جیب بقا

می برد بر قدش قبای فنا

1616

هندوی نفس راست غل دو شاخ

تنگ کرده بر او جهان فراخ

1717

کش کشانش دو شاخه بر گردن

می برد تا به خدمت ذوالمن

1818

دو نهال است رسته از یک بیخ

میوه شان نفس و طبع را توبیخ

1919

باشد این میوه تلخ اول کار

وآخر آرد حلاوت بسیار

2020

کرسی لا مثلثیست صغیر

اندر او مضمحل جهان کبیر

2121

هر که روی از وجود محدث تافت

ره به کنجی ازان مثلث یافت

2222

عقل داند ز تنگی هر کنج

که در او نیست ما و من را گنج

2323

بوحنیفه که در معنی سفت

نوعی از باده را مثلث گفت

2424

هست بر رای او به شرع هدی

آن مثلث مباح و پاک ولی

2525

این مثلث به کیش اهل فلاح

واجب و مفترض بود نه مباح

2626

زان مثلث کسی که زد جامی

شد ز مستی زبون هر خامی

2727

زین مثلث کسی که یک جرعه

خورد بختش به نام زد قرعه

2828

جرعه راحتش به جام افتاد

قرعه دولتش به نام افتاد

2929

چون تو از تنگنای رخنه لا

جستی افتاد کار با الا

3030

گرچه لا داشت تیرگی عدم

دارد الا فروغ نور قدم

3131

گرچه لا بود کان کفر جحود

هست الا کلید گنج شهود

3232

چون کند لا بساط کثرت طی

دهد الا ز جام وحدت می

3333

آن رهاند ز نقش بیش و کمت

وین رساند به وحدت قدمت

3434

تا نسازی حجاب کثرت دور

ندهد آفتاب وحدت نور

3535

دایم آن آفتاب تابان است

از حجاب تو از تو پنهان است

3636

گر برون آیی از حجاب دویی

مرتفع گردد از میانه دویی

3737

در زمین و زمان و کون و مکان

همه او بینی آشکار و نهان

3838

هست ازان برتر آفتاب ازل

که در او افتد از حجاب خلل

3939

تو حجابی ولی حجاب خودی

پرده نور آفتاب خودی

4040

گر زمانی ز خود خلاص شوی

مهبط فیض نور خاص شوی

4141

جذب آن فیض یابد استیلا

هم ز «لا» وارهی هم از «الا»

4242

نفی و اثبات بار بربندند

خاطرت زیر بار نپسندند

4343

گام بیرون نهی ز دام غرور

بهره ور گردی از دوام حضور

4444

هم به وقت شنیدن و گفتن

هم به هنگام خوردن و خفتن

4545

از همه غایب و به حق حاضر

چشم و جانت بود به حق ناظر

4646

سکر و هشیاریت یکی گردد

خواب و بیداریت یکی گردد

4747

دیده ظاهر تو بر دگران

دیده باطنت به حق نگران

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جامی اطناب در سخن نه سزاست

قصه کوتاه کن که وقت دعاست

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 15 - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب

اگلی نظم

هر که حق داد نور معرفتش

کاین باین بود صفتش

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 17 - اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور