صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 171 - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء

بخش 171 - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زده اصحاب و خواجه حلقه به هم

چون نگین اند و حلقه در خاتم

22

رازدانان که راز دین دانند

اسم اعظم ازان نگین خوانند

33

حبذا حلقه ای که فوج ملک

حلقه در گوش آنست ز اوج فلک

44

همچو حلقه ز خود تهی یکسر

رفته از حقه سپهر بدر

55

جایشان دور حلقه گردون

لیک ازان حلقه سیرشان بیرون

66

ملاء بالقلوب عرشیون

فرقت بالجسوم فرشیون

77

وصفشان چیست غیب حضار

او ملوک کسائهم اطمار

88

جانشان مرغ آشیانه عرش

جسم شان نقد گنجخانه فرش

99

غایبان از خود و به حق حاضر

معرض از خلق و سوی حق ناظر

1010

به لباس ملوک ارزنده

لیک خود را نهفته در ژنده

1111

از شریعت شعار ظاهرشان

بر طریقت قرار خاطرشان

1212

سر ایشان ز قیدها مطلق

در حقیقت همیشه مستغرق

1313

فی المثل گر هزار دل مرده

از هواهای نفس افسرده

1414

بگذرند از حریم محفلشان

زنده گردد ز مردگی دلشان

1515

یاد وقتی که وقت من خوش بود

دولتم سویشان عنان کش بود

1616

هر دم آنجا گذار می کردم

آب ازان چشمه سار می خوردم

1717

تشنه لب بودم و پریشان حال

پیش ایشان نهاده آب زلال

1818

گردشان گشتمی و هر روزه

کردمی قطره قطره دریوزه

1919

سوی هر قطره چون شتافتمی

زندگانی تازه یافتمی

2020

وای آن تشنه ای که خشک دهان

دور مانده ز چشمه های روان

2121

وای آن ماهیی که در تف و تاب

باز ماند ز بحرهای خوش آب

2222

وای آن گوسفند تن خسته

پایش از زخم سنگ بشکسته

2323

خسته و پا شکسته در صحرا

مانده از گله و شبان تنها

2424

روز نزدیک شام و هر طرفی

زده گرگان برای شام صفی

2525

وای او صد هزار بار هزار

گر نیاید شبان و آخر کار

2626

در نیابد دل پریشانش

نرهاند ز چنگ ایشانش

2727

ننماید رهش به سوی گله

کندش همچنان به گرگ یله

2828

ما درین دشت گرگ خیز جهان

گوسفندیم و حفظ حق چو شبان

2929

روز عمر آمده به شام اجل

ما نچیده هنوز دام امل

3030

گرگ شیطان و نفس بدکردار

کرده بر جان ما کمین صد بار

3131

بلکه اهل زمانه خرد و بزرگ

گرد ما صف کشیده اند چو گرگ

3232

تا نیفتاده ایم از گله دور

گرگ بر جان ما نیارد زور

3333

ور دمی از گله جدا مانیم

ایمن از زخم او کجا مانیم

3434

گله چه بود جماعت یاران

در ره جذب عشق همکاران

3535

زین جماعت اگر جدا افتی

در نخستین قدم ز پا ا فتی

3636

گر توان دور ازین جماعت زیست

پس یدالله علی الجماعت چیست

3737

مرکب خود سوی جماعت ران

مظهر حفظ حق جماعت دان

3838

حفظ اگر چه ز حق بود در خور

مظهر آن جماعت است اکثر

3939

نادر است آنکه مرد تنها رو

حفظ حق افکند بر او پرتو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بلکه چون ابر بر سرت بارد

واندر آن تیرگیت نگذارد

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 170 - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد

اگلی نظم

خسروی را که بود فرزندان

وقت رفتن رسید ازین زندان

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 172 - حکایت بر سبیل تمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور