صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 171 - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء

بخش 171 - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

زده اصحاب و خواجه حلقه به هم

چون نگین اند و حلقه در خاتم

2

رازدانان که راز دین دانند

اسم اعظم ازان نگین خوانند

3

حبذا حلقه ای که فوج ملک

حلقه در گوش آنست ز اوج فلک

4

همچو حلقه ز خود تهی یکسر

رفته از حقه سپهر بدر

5

جایشان دور حلقه گردون

لیک ازان حلقه سیرشان بیرون

6

ملاء بالقلوب عرشیون

فرقت بالجسوم فرشیون

7

وصفشان چیست غیب حضار

او ملوک کسائهم اطمار

8

جانشان مرغ آشیانه عرش

جسم شان نقد گنجخانه فرش

9

غایبان از خود و به حق حاضر

معرض از خلق و سوی حق ناظر

10

به لباس ملوک ارزنده

لیک خود را نهفته در ژنده

11

از شریعت شعار ظاهرشان

بر طریقت قرار خاطرشان

12

سر ایشان ز قیدها مطلق

در حقیقت همیشه مستغرق

13

فی المثل گر هزار دل مرده

از هواهای نفس افسرده

14

بگذرند از حریم محفلشان

زنده گردد ز مردگی دلشان

15

یاد وقتی که وقت من خوش بود

دولتم سویشان عنان کش بود

16

هر دم آنجا گذار می کردم

آب ازان چشمه سار می خوردم

17

تشنه لب بودم و پریشان حال

پیش ایشان نهاده آب زلال

18

گردشان گشتمی و هر روزه

کردمی قطره قطره دریوزه

19

سوی هر قطره چون شتافتمی

زندگانی تازه یافتمی

20

وای آن تشنه ای که خشک دهان

دور مانده ز چشمه های روان

21

وای آن ماهیی که در تف و تاب

باز ماند ز بحرهای خوش آب

22

وای آن گوسفند تن خسته

پایش از زخم سنگ بشکسته

23

خسته و پا شکسته در صحرا

مانده از گله و شبان تنها

24

روز نزدیک شام و هر طرفی

زده گرگان برای شام صفی

25

وای او صد هزار بار هزار

گر نیاید شبان و آخر کار

26

در نیابد دل پریشانش

نرهاند ز چنگ ایشانش

27

ننماید رهش به سوی گله

کندش همچنان به گرگ یله

28

ما درین دشت گرگ خیز جهان

گوسفندیم و حفظ حق چو شبان

29

روز عمر آمده به شام اجل

ما نچیده هنوز دام امل

30

گرگ شیطان و نفس بدکردار

کرده بر جان ما کمین صد بار

31

بلکه اهل زمانه خرد و بزرگ

گرد ما صف کشیده اند چو گرگ

32

تا نیفتاده ایم از گله دور

گرگ بر جان ما نیارد زور

33

ور دمی از گله جدا مانیم

ایمن از زخم او کجا مانیم

34

گله چه بود جماعت یاران

در ره جذب عشق همکاران

35

زین جماعت اگر جدا افتی

در نخستین قدم ز پا ا فتی

36

گر توان دور ازین جماعت زیست

پس یدالله علی الجماعت چیست

37

مرکب خود سوی جماعت ران

مظهر حفظ حق جماعت دان

38

حفظ اگر چه ز حق بود در خور

مظهر آن جماعت است اکثر

39

نادر است آنکه مرد تنها رو

حفظ حق افکند بر او پرتو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بلکه چون ابر بر سرت بارد

واندر آن تیرگیت نگذارد

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 170 - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد

اگلی نظم

خسروی را که بود فرزندان

وقت رفتن رسید ازین زندان

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 172 - حکایت بر سبیل تمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور