صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 170 - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد

بخش 170 - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بلکه چون ابر بر سرت بارد

واندر آن تیرگیت نگذارد

22

تیرگی های تو فرو شوید

وز گل تو گل صفا روید

33

تیرگی چیست دود هستی تو

خویش بینی و خود پرستی تو

44

تیره کردی ز دود هستی روی

خیز رو کن در ابر هستی شوی

55

کیست آن ابر گفته شد زین پیش

ابر خود کیست بل کزان هم بیش

66

ابر چه بود محیط کز هر سو

ابرها سایلند از کف او

77

او محیط است و گرد او اصحاب

فیص کش فیض بخش همچو سحاب

88

خواجه بندگان کارآگاه

قبله مقبلان عبیدالله

99

روح الله روح اسلافه

طول الله عمر اخلافه

1010

تافت از التماس شاه زمان

از سمرقند سوی مرو عنان

1111

شاه با کبریا و جاه جلال

رفت فرسنگ ها به استقبال

1212

خواجه می راند بارگی به شتاب

چون فرشته که راند ابر خوشاب

1313

شاه و گردنکشان لشکر شاه

که همی سودشان به چرخ کلاه

1414

سر به سر در رکاب او بودند

بر رکابش جبین همی سودند

1515

همه فارغ ز خود پسندی خویش

داده داد نیازمندی خویش

1616

همه آورده از بلندی رای

شرط تعظیم و احترام بجای

1717

جای آن داشت که ز جاه و شکوه

رفتی از جای خویش آنجا کوه

1818

لیک خواجه که کوه آیین بود

بلکه کوه وقار و تمکین بود

1919

با همه بی همه فرس می راند

در معارف گهر همی افشاند

2020

کرد ناگه بدین کمینه ندا

که نباشد فنا جز این معنا

2121

کاین همه های و هو ز پیش و ز پس

نکند ذره ای اثر در کس

2222

وین همه شغل های گوناگون

نبرد مرد را ز خود بیرون

2323

الحق آن شاه مسند ارشاد

خبر از حال خویشتن می داد

2424

حالش این بود بلکه صد چندین

رغم صورت پرست ظاهر بین

2525

من هم از شوق می کنم سخنی

ور نه مدحش چه حد همچو منی

2626

پای تا سر اگر زبان گردم

نتوانم که گرد آن گردم

2727

همچو اویی سزد معرف او

وین زمان در جهان چو اویی کو

2828

قرن ها دور آسمان گردد

تا چو او اختری عیان گردد

2929

عمرها ابر مکرمت بارد

تا چو او گوهری پدید آرد

3030

پی این خواجه گیر کین خواجه

دفتر فقر راست دیباجه

3131

پای او ناسپرده نطع طمع

کرد از کائنات قطع طمع

3232

بلکه کرده ز جود زود نه دیر

دیده حرص طامعان همه سیر

3333

بر درش حلقه حلقه اهل نیاز

حلقه ناکوفته در او باز

3434

چنبر چرخ حلقه در او

حلقه قدسیان ثناگر او

3535

روی او قبله عبادت ها

کوی او کعبه سعادت ها

3636

اهل حاجت چو حاجیان پیوست

زده در حلقه در او دست

3737

برده از جویبار فضلش بهر

چه خراسان چه ماوراء النهر

3838

دست فیاض او به رشح قم

شسته از لوح ملک حرف ستم

3939

صورت کلک او کلید نجات

معنی خط او کفیل حیات

4040

رقعه او به هر که شد واصل

آیتی یافت ز آسمان نازل

4141

باشد آن چون نشان شاه مطاع

مایه دفع ظلم و رفع نزاع

4242

سائلان را مفیض بر و نوال

قابلان را مفید علم و کمال

4343

ساخت حکم شریعت و دین را

طوق گردن همه سلاطین را

4444

کرده صافی به لطف عنف آمیز

عالم از دود دوده چنگیز

4545

سعیش از ذیل دین به رأی درست

داغ تمغا و لوث یرغو شست

4646

آری او هست ابر رحمت بار

ابر را شست و شوی باشد کار

4747

چون ببارد به کوه یا هامون

آرد آلودگی ازان بیرون

4848

هر چه یابد ز جنس قاذورات

کاهل دین را بود ز محظورات

4949

همه را شوید از بلند و مغاک

خاک را سازد از پلیدی پاک

5050

چشمه ها را کند ز آب زلال

در زمین های شوره مالامال

5151

نم او چون رسد به زیر زمین

بر دماند ز گل گل و نسرین

5252

ابر را چون نباشد این اوصاف

نیست او ابر جز بدعوی و لاف

5353

دود خیزد ز خانه یا گلخن

به فلک بر رود که ابرم من

5454

ابلهان را زند سر از خاطر

انه عارض لهم ممطر

5555

اگر او ابر قطره افشان است

قطره اش چون ز دیده پنهان است

5656

چون نشد سبزه ای ازو خرم

چون نشد چشمه ای ازو پر نم

5757

دم آبی به تشنه ای نرساند

شعله آتش کسی ننشاند

5858

غیر ازین نیستش ز ابر اثر

که کند منع پرتو مه و خور

5959

مانع مه شود که در وطنی

بر فروزد چراغ بیوه زنی

6060

گرمی مهر را شود پرده

که فتد بر یتیمی افسرده

6161

آه ازین ابرهای جان فرسای

بلکه زین دودهای ابر نمای

6262

دود در خانه ای که راه کند

در و دیوار آن سیاه کند

6363

در و دیوار تو شده ست سیاه

لیک ازان تیرگی نیی آگاه

6464

اینکه زان تیرگیت نیست خبر

هست بر تیرگی گواه دگر

6565

خیز در پرتو کسی کن جا

کت به آن تیرگی کند بینا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ور تو گویی که کاملان بسیار

ما و من آورند در گفتار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 169 - سؤال و جواب

اگلی نظم

زده اصحاب و خواجه حلقه به هم

چون نگین اند و حلقه در خاتم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 171 - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور