صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 174 - حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اند

بخش 174 - حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کهف اصحاب سعد دین و دول

منتهی در طریق علم و عمل

22

دلش از نسبت دو عالم دور

نسبت او به کاشغر مشهور

33

گفت از پیر خود نظام الدین

که به خاموش داشتی تعیین

44

که به وقت صفای آیینه

سوی مسجد شدم یک آدینه

55

چون ز مسجد پس از ادای نماز

سوی مأوای خویش گشتم باز

66

دیدم اندر دکانچه ای تنها

نوجوانی به حسن بی همتا

77

عشقش آورد بر من آنسان زور

کز دل و جان من برآمد شور

88

ماندم از حال خویشتن حیران

که دلی را که جمله کون و مکان

99

کم بود در فروغ معرفتش

چون شود مهر ذره ای صفتش

1010

قطره ای را چه زهره و یارا

که تواند احاطه با دریا

1111

هر کجا تافت آفتاب قدم

کی تواند نهاد سایه قدم

1212

ناگهان در مقابل آن ماه

دیدم افتاده بیدلی در راه

1313

از دل و دیده غرق آتش و آب

از تب عشق آن جوان در تاب

1414

روشنم شد که آن محبت و درد

در دل من ازو سرایت کرد

1515

من ازان عشق هستم آزاده

پرتو اوست بر من افتاده

1616

چند گامی ازو چو بگذشتم

زان هوا و هوس تهی گشتم

1717

همچنین نقل کرد ازو که دمی

نشدی خالی از غم و المی

1818

روز و شب رنجه بودی از اوجاع

گاه تب داشتی و گاه صداع

1919

گفت روزی که رنج های گران

این همه هست بر من از دگران

2020

من چو کلم همه جهان اجزا

بلکه من شخص و دیگران اعضا

2121

رنج بر جزو چون بود جاری

اثر آن به کل شود ساری

2222

گفت ناقل که این حدیث بلند

در من انکار گونه ای افکند

2323

زید را طبع منحرف گردد

چون به تب عمر و متصف گردد

2424

می زند بر دماغ بکر بخار

چون ز خالد برد صداع قرار

2525

بود با من رفیق خبازی

در خلا و ملا هم آوازی

2626

آتش انداخت در تنور سحر

شعله آن زد از درونم سر

2727

چون دهان تنور او آتش

از دهانم زبانه می زد خوش

2828

آتش او چو شعله زد از من

سخن پیر شد مرا روشن

2929

که تواند که حالت دگری

کند اندر کس دگر اثری

3030

همت پیر آمد اندر کار

وآتشم زد به خرمن انکار

3131

زنگ انکار از دلم بزدود

در اقبال بر رخم بگشود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بنگر در نماز وقت عمل

که جماعت در او بود افضل

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 173 - در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفرد

اگلی نظم

مرد باید که یار جوی بود

یار چون یافت یار شوی بود

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 175 - در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور