صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 35 - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر

بخش 35 - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شاه دین شافعی مطلبی

گفت عمری پی خدا طلبی

2

کرده ام طوف گرد درویشان

نکته ای دو شنیده ام زیشان

3

هر دو پاکیزه و پسندیده

به ترازوی عقل سنجیده

4

وقت را گفته اند تیغ بران

که بود بی توقفی گذران

5

هر کجا تیز بگذرد چون تیغ

وانگردد به وای وای و دریغ

6

گرچه باشد گذشتش نفسی

لیک تاثیر او قویست بسی

7

اثرش بر دلی که می آید

ابدالابدین همی پاید

8

جهد کن کان اثر چنان باشد

که تو را آرزوی جان باشد

9

قاطع از بهر دشمن است این سیف

تو کشی دوست حیف باشد حیف

10

تیغ در دست توست دشمن کش

خاصه آن را که هست دشمن هش

11

هش چه چیزی است آگهی ز خدا

دشمن هش کدام نفس و هوا

12

نفس تو دشمن درونی تو

مابقی دشمن برونی تو

13

گر شود دشمن درونی نیست

باکی از دشمن برونی نیست

14

نفس اگر نیست در درون باقی

چه غم از دشمنان آفاقی

15

بلکه آفاقیان همه یارند

با تو آیین دوستی دارند

16

گرچه در قصد مال و جاه تواند

همه مانع کشان راه تواند

17

هست در راه فقر مصطفی

مال و جاه تو مانعان قوی

18

لیک از نفس بی مروت تو

دفع ایشان چو نیست قوت تو

19

لطف حق دیگری برانگیزد

که به یک حمله خونشان ریزد

20

تا تو آسوده راه حق سپری

هر چه جز راه حق ازان گذری

21

ظاهرا گرچه خصم و بدکار است

در حقیقت تو را مددگار است

22

وان که با نفس تو چه صبح و چه شام

می نهد گام سعی در پی کام

23

گر به صورت همی نماید دوست

به حقیقت عدوی جان تو اوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواجه پاک دین پاک نفس

روح الله روحه الاقدس

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 34 - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد

اگلی نظم

عارفی گفت هر که یارم شد

خصم جان امیدوارم شد

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 36 - در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور