صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 34 - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد

بخش 34 - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خواجه پاک دین پاک نفس

روح الله روحه الاقدس

2

گفت عارف که در وفا فرد است

کار خود بر نفس بنا کرده ست

3

هیچگه پیش و پس نمی نگرد

نقد خود جز نفس نمی شمرد

4

ما مضی مات و المؤمل غیب

نیست جز نقد وقتش اندر جیب

5

می کند از سر شعور و وقوف

هر نفس را به حق آن مصروف

6

شده امروز و دی و فردایش

نقطه خاک گشته مأموایش

7

شغل حالش سترده است از دل

ذکر ماضی و فکر مستقبل

8

خارج از اختلاف روز و شب است

وقت را گاه ابن و گاه آب است

9

این وقت است اگر تصرف حال

باشد او را محول احوال

10

ورز قید تصرفش بدر است

وقت فرزند اوست او پدر است

11

نیست او ابن وقت ابوالوقت است

وقتش ایمن ز وصمت و مقت است

12

وقت ها را به قدرت مولا

می کند صرف افضل و اولی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شد جوانی ز سالکان طریق

با یکی پیرکار دیده رفیق

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 33 - ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیده

اگلی نظم

شاه دین شافعی مطلبی

گفت عمری پی خدا طلبی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 35 - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور