صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 60 - آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن

بخش 60 - آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شه چو شد آگاه بعد از چند گاه

زان فراق جانگداز عمر کاه

22

ناله بر گردون رسانیدن گرفت

وز دو دیده خون چکانیدن گرفت

33

گفت کز هر جا خبر جستند باز

کس نبود آگاه ازان پوشیده راز

44

داشت شاه آیینه گیتی نمای

پرده ز اسرار همه گیتی گشای

55

چون دل عارف نبود از وی نهان

هیچ حالی از بد و نیک جهان

66

گفت کان آیینه را آرند پیش

تا در آن بیند رخ مقصود خویش

77

چون بر آن آیینه افتادش نظر

یافت از گمگشتگان خود خبر

88

هر دو را عشرت کنان در بیشه دید

وز غم ایام بی اندیشه دید

99

با هم از فکر جهان بودند دور

وز همه اهل جهان یکسر نفور

1010

هر یکی شاد از لقای دیگری

هیچشان غم نی برای دیگری

1111

شاه چون جمعیت ایشان بدید

رحمتی آمد بر ایشانش پدید

1212

بی ملامت کردن خاطر خراش

هر چه دانستی ز اسباب معاش

1313

هر سر مویی فرو نگذاشتی

جمله را آنجا مهیا داشتی

1414

ای خوش آن روشندل پاکیزه رای

کآورد شرط مروت را بجای

1515

هر کجا بیند دو همدم را به هم

خورده جام شادی و غم را به هم

1616

جانشان صافی ز زنگ تفرقه

جامشان ایمن ز سنگ تفرقه

1717

اندر آن اقبالشان یاری کند

واندر آن دولت مددگاری کند

1818

نی که از هم بگسلد پیوندشان

وافکند بر رشته جان بندشان

1919

هر چه بر ارباب آفات آمده ست

یکسر از بهر مکافات آمده ست

2020

نیک کن تا نیک پیش آید تو را

بد مکن تا بد نفرساید تو را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خورده دانی گفت با وامق به راز

کای ز داغ عشق عذرا در گداز

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 59 - حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست

اگلی نظم

کوهکن کانبازی پرویز کرد

روی در شیرین شورانگیز کرد

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 61 - حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور