صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 59 - حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست

بخش 59 - حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خورده دانی گفت با وامق به راز

کای ز داغ عشق عذرا در گداز

2

می بری عمری به سر در جست و جوی

چیست مقصودت ز جست و جو بگوی

3

گفت مقصود آنکه با عذرا به هم

روی خویش اندر یکی صحرا نهم

4

در میان بادیه گیرم وطن

بر سر یک چشمه باشم خیمه زن

5

دوست زانجا دور و دشمن نیز هم

جان ز خلق آسوده و تن نیز هم

6

گر روم هر سو دو صد فرسنگ بیش

نایدم از آدمی دیار پیش

7

دیده گردد مو به مو اعضای من

قبله رویم شود عذرای من

8

با هزاران دیده رو سویش کنم

تا ابد نظاره رویش کنم

9

بلکه از نظاره هم یکسو شوم

وز دویی آزاد گردم او شوم

10

تا دویی باقی بود دوری بود

جان اسیر داغ مهجوری بود

11

چون نهد عاشق به کوی وصل گام

جز یکی می در نگنجد والسلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سلامان هفته ای محمل براند

پندگویان را بر او دستی نماند

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 58 - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدن

اگلی نظم

شه چو شد آگاه بعد از چند گاه

زان فراق جانگداز عمر کاه

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 60 - آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور