صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 22 - حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد

بخش 22 - حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شنیدم که شاهی به هندوستان

برافروخت بزم از رخ دوستان

2

چو طوطی به هر نکته گویا شدند

به نادر خبرها شکرخا شدند

3

یکی گفت کاندر دیار عرب

یکی جانور دیده ام بس عجب

4

شتر پیکری رسته زو بال و پر

ولیکن نه پرنده نی باربر

5

پی طعمه سوزنده اخگر خورد

چو عنقای مغرب که اختر خورد

6

بود در دهان وی آتش چو آب

نسوزد گلویش ازان تف و تاب

7

ز وی هر کس آن قصه را کرد گوش

بر او بانگ زد کای برادر خموش

8

شتر را به روی زمین پر که دید

و یا طعمه مرغ از اخگر که دید

9

به دل کی کند خانه مرغ مقال

چو آید فرو ز آشیان محال

10

چو گوینده انکار ایشان بدید

به سوگند بسیار افغان کشید

11

ولیکن چو برهان دیگر نداشت

کس آن را به سوگند باور نداشت

12

ازان جمع فرخنده شرمنده ماند

چو شمع از خجالت سرافکنده ماند

13

شد آتش ز اندوه و برخاست زود

برون رفت بر خویش پیچان چو دود

14

ز پا راحله وز جگر زاد کرد

نهان از همه رو به بغداد کرد

15

شتر مرغی آورد آنجا به دست

به عزم دیار خود احرام بست

16

پس از سالی آورد سوی شهش

بدان ساخت از صدق خویش آگهش

17

شه آن را چو دید آفرین کرد و گفت

که ای قول تو بوده با صدق جفت

18

بود صبح کاذب سخن بی فروغ

نیاید ز صادق زبانان دروغ

19

ولی کی سزد حرفی از نکته سنج

که باید در اثبات آن برد رنج

20

لب از دعویی به که داری نگاه

که آری دلیلش ز یکساله راه

21

بیا ساقیا در ده آن جام صاف

که شوید ز دل رنگ و بوی گزاف

22

به هر جا که افتد ز عکسش فروغ

به فرسنگ ها رخت بندد دروغ

23

بیا مطربا زانکه وقت نواست

بزن این نوا را در آهنگ راست

24

که کج جز گرفتار خواری مباد

به جز راست را رستگاری مباد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فلاطون که فر الهیش بود

ز دانش به دل گنج شاهیش بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 21 - خردنامه افلاطون

اگلی نظم

زهی گنج حکمت که سقراط بود

مبرا ز تفریط و افراط بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 23 - خردنامه سقراط

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور