صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 166 - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد

بخش 166 - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

قصه عاشقان خوش است بسی

سخن عشق دلکش است بسی

2

تا مرا هوش و مستمع را گوش

هست ازین قصه کی شود خاموش

3

هر بن موی صد دهانم باد

هر دهان جای صد زبانم باد

4

هر زبانی به صد بیان گویا

تا کنم قصه های عشق املا

5

لیک چون دل به شرح عشق کشید

نوبت گفت و گو به عشق رسید

6

رهروی از دیار عشق آمد

رشحی از چشمه سار عشق آمد

7

یعنی آمد ز کشور جانان

قاصدی نامه وفا خوانان

8

کیست جانان امان ده جان ها

از همه دردها و درمان ها

9

آن که عشاق پیش او میرند

سبق زندگی ازو گیرند

10

تا نمیری نباشی ارزنده

که به انفاس او شوی زنده

11

هست ازین مردگی مراد مرا

آنکه خواهند صوفیان به فنا

12

نه فنایی که جان ز تن برود

بل فنایی که ما و من برود

13

شوی از ما و من بکلی صاف

نشود با تو هیچ چیز مضاف

14

نزنی هرگز از اضافت دم

از اضافت کنی چون تنوین رم

15

هم ز نو وارهی و هم ز کهن

نگذرد بر زبانت گاه سخن

16

کفش من تاج من عمامه من

رکوه من عصا و جامه من

17

زانکه هر کس که از منی وارست

یک من او را هزار من بار است

18

صد منش بار بر سر و گردن

به که یک بار بر زبانش من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صید جویی به دشت دام نهاد

آهوی وحشیش به دام افتاد

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 165 - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را

اگلی نظم

شیخ مهنه که بود پیوسته

از من و مای خویشتن رسته

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 167 - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور