صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 165 - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را

بخش 165 - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

صید جویی به دشت دام نهاد

آهوی وحشیش به دام افتاد

22

بست پایش چو بود در دل وی

کش برد زنده تا نواحی حی

33

نا نهاده ز دشت پا بیرون

شد دوچار وی از قضا مجنون

44

دید آن پای بسته آهو را

خاست از جان خسته آه او را

55

پیش آن صید پیشه باز دوید

ناله و آه جانگداز کشید

66

کاخر این صید را چه آزاری

دست و پا بسته اش چرا داری

77

او به صورت مشابه لیلی ست

گر به لیلی ببخشی اش اولی ست

88

نرگسش را نداده سرمه جلی

ور نه بودی به عینه لیلی

99

گردنش را نسوده عقد گهر

ور نه با لیلی آمدی همسر

1010

خواند از شوق یار فرزانه

صد از اینان فسون و افسانه

1111

رام شد صید پیشه ز افسونش

داد رشته به دست مجنونش

1212

دست خود طوق گردن او ساخت

به زبان تفقدش بنواخت

1313

بوسه بر چشم و گردن او داد

رشته از دست و پای او بگشاد

1414

گفت رو رو فدای لیلی باش

همچو من در دعای لیلی باش

1515

لاله می چر به جای خار و گیاه

وز خدا سر خروییش می خواه

1616

سبزه می خور به گرد چشمه و جوی

بهر سر سبزیش دعا می گوی

1717

تا ز لیلی تو را بود بویی

کم مباد از وجود تو مویی

1818

گه چرا کرده در زمین حرم

گه غذا خورده از ریاض ارم

1919

شاد زی از عنایت مولی

در حمای حمایت لیلی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر که در راه عاشقی روزی

خورده باشد غم دل افروزی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 164 - در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتد

اگلی نظم

قصه عاشقان خوش است بسی

سخن عشق دلکش است بسی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 166 - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور