صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 111 - سؤال و جواب راهب

بخش 111 - سؤال و جواب راهب

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

راهبی راه بی غبار گرفت

دامن کوه و کنج غار گرفت

22

نگشادش گره ز هیچ گروه

از قناعت نهاد پشت به کوه

33

مرد را کوه خوش هم آوازیست

پر دل و بردبار همرازیست

44

تیغ تیزش اگر نهند به سر

ننهد پا ز جای خویش بدر

55

نقد کان بسته بر کمر دایم

در مقام کرم بود قایم

66

همچو اوتاد بس قوی حال است

روز و شب مستقر ابدال است

77

حق تعالی که کرد خلق جبال

پی اظهار کبریا و جلال

88

قال فیها هدی و ارشادا

و جعلنا الجبال اوتادا

99

راهب القصه به کوه فشرد

نقد اوقات خود به کوه سپرد

1010

ننهادی ز کوه بیرون پای

بلکه بودی چو کوه پا بر جای

1111

روزی از صوب شهر عرصه دشت

راز جویی به سوی کوه گذشت

1212

گفت کای کان حلم و کوه شکوه

چند باشی چو کان نهان در کوه

1313

قدم از کان خویش بیرون نه

گوهر خویش را رواجی ده

1414

تا گهر جای کرده در کان است

قیمت او ز خلق پنهان است

1515

چون ز کان جلوه گر شود به دکان

قیمت او شود به شهر عیان

1616

گفت دارم کشیده تنگ به بر

سگکی خویش از پلنگ بتر

1717

نا معلم سگی که روز شکار

کند از بهر خویش ورزشکار

1818

می کند پوست از وفاکیشان

می درد پوستین درویشان

1919

کرده ام بند در بن غارش

تا رهد عالمی ز آزارش

2020

خورد این سگ به کوه زخم پلنگ

به که آرد به زخم خلق آهنگ

2121

نیست اندر اصول دینداری

هیچ بدتر ز مردم آزاری

2222

باشد آزار خلق غم فرسود

خار و خاشاک کشتزار وجود

2323

پاک شو پاک کین خس و خاشاک

ندمد جز ز طینت ناپاک

2424

گفت با سگ کسی که ای ز جهان

گشته قانع به یک دو لقمه نان

2525

خیر و شر جهان شناخته ای

با بد و نیک خلق ساخته ای

2626

به چه خصلت حرامزاده تو را

می شود از حلالزاده جدا

2727

گفت چون در رهیم پیش آید

بی سبب دست جور بگشاید

2828

از چپ و راست چوب و سنگ کند

گه به چوبم گهی به سنگ زند

2929

ای که همت به سوی آن داری

که شوی شهره در نکوکاری

3030

غیر ازینت مباد اندیشه

که کم آزاریت شود پیشه

3131

نه کم آزاریی بدان آیین

که به بی غیرتی کشد در دین

3232

حکم خلاق را نهی یک سوی

به رضای خلایق آری روی

3333

شوی اندر جریده اشرار

بنده راضی کند خدا آزار

3434

بل کم آزاریی طبیعت کوب

به خرد نیک و در شریعت خوب

3535

اگر آزار ور کم آزاریست

چون به وفق شریعت باریست

3636

برساند به گنج امیدت

برهاند ز رنج جاویدت

3737

ور نباشد به وفق شرع خدای

باشد انده فزای و محنت زای

3838

اندهی موجب هزار ندم

محنتی مثمر هزار الم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وان دگر رخت و بار برده به غار

وز صغار و کبار کرده کنار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 110 - طبقه ثانی آنکه نیت ایشان اجتناب از آنست که شر ایشان متعدی به غیر شود و هذا ارفع من الاول فان فی الاول سوء الظن بالناس و فی الثانی سؤ الظن بنفسه و سؤ الظن بنفسک اولی لأنک بنفسک اعرف

اگلی نظم

هر که درویش ازو بود بیزار

کی ز درویش آید این کردار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 112 - در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور