صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 24 - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد

بخش 24 - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پیش شیخی رفت آن مرد فضول

بهر بی فرزندیش خاطر ملول

2

گفت با من دار شیخا همتی

تا ببخشد کردگارم دولتی

3

تازه سروی روید از آب و گلم

کز وجود او بیاساید دلم

4

یعنی آید در کنارم یک پسر

کز جمال او شود روشن بصر

5

شیخ گفتا خویش را رنجه مدار

واگذار این کار را با کردگار

6

در هر آن کاری که آری روی و رای

مصلحت را از تو به داند خدای

7

گفت شیخا من بدین مقصود اسیر

مانده ام از من عنایت وامگیر

8

از دعا شو قاصد بهبود من

تا به زودی رو دهد مقصود من

9

شیخ حالی در دعا برداشت دست

بر نشان افتاد تیر او ز شست

10

یک پسر چون آهوی چین مشکبار

از شکارستان غیبش شد شکار

11

چون نهال شهوت و شاخ هوا

یافت در آب و گلش نشو و نما

12

با حریفان باده نوشیدن گرفت

در پی هر کام کوشیدن گرفت

13

مست شد جا بر کنار بام کرد

دختر همسایه را بدنام کرد

14

شوهر دختر ز پیش او گریخت

ورنه خونش را به خنجر خواست ریخت

15

شحنه را دادند ازین صورت خبر

بدره های زر طمع کرد از پدر

16

روز و شب این بود کار و بار او

فاش شد در شهر و کو کردار او

17

نی نصیحت را اثر بودی در او

نی سیاست کارگر بودی در او

18

چون پدر زین کار و بار آمد به تنگ

باز زد در دامن آن شیخ چنگ

19

که ندارم غیر تو فریادرس

رحم کن بر من به فریادم برس

20

کن دعای دیگر اندر کار او

وز سر من دور کن آزار او

21

شیخ گفت آن روز من گفتم تو را

که مکن الحاح و بگذر زین دعا

22

عفو می خواه از خدا و عافیت

کین بود در هر دو عالم کافیت

23

چون ببندی بار رحلت زین دیار

نی پسر نی دخترت آید به کار

24

بنده ای در بندگی بی بند باش

هر چه می آید بدان خرسند باش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اینکه گفتم حال فرزند نکوست

کش به اصل خویش پیوند نکوست

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 23 - در مذمت فرزند ناخلف

اگلی نظم

از شه یونان حکیم تیزهوش

کرد چون افسانه فرزند گوش

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 25 - مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور