صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 9 - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری

بخش 9 - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عمرها شد تا درین دیر کهن

تار نظمم بسته بر عود سخن

22

هر زمان از نو نوایی می زنم

دم ز دیرین ماجرایی می زنم

33

رفت عمر و این نوا آخر نشد

کاست جان وین ماجرا آخر نشد

44

پشت من چون چنگ خم گشت و هنوز

هر شبی در ساز عودم تا به روز

55

عود ناساز است و کرده روزگار

دست مطرب را ز پیری رعشه دار

66

نغمه این عود موزون چون بود

لحن این مطرب به قانون چون بود

77

وقت شد کین عود را خوش بشکنم

بهر بوی خوش در آتش افکنم

88

خام باشد عود را ناخوش زدن

خوش بود در عود خام آتش زدن

99

بو که عطر افشان شود این عود خام

عقل و دین را زان شود خوشبو مشام

1010

عقل و دین را تقویت دادن به است

زانکه این تن روی در سستی نه است

1111

رخنه ها در رسته دندان فتاد

کی توان بر خوردنی دندان نهاد

1212

هم قواطع از بریدن کند گشت

هم طواحن ز آرد کردن در گذشت

1313

خوردنم می باید اکنون طفل سان

نان خاییده به دندان کسان

1414

قامتم شد کوز و ماندم سر به پیش

گشته ام مایل به سوی اصل خویش

1515

مادرم خاک است و من طفل رضیع

میل مادر نیست از طفلان بدیع

1616

زود باشد کآرمیده ز اضطراب

در کنار مادر افتم مست خواب

1717

از دو چشم من نیاید هیچ کار

از فرنگی شیشه ناکرده چهار

1818

درد پا تا گشت همزانوی من

شد پس زانو نشستن خوی من

1919

پای من در خاستن باشد زبون

تا نگردد ساعدم تن را ستون

2020

این خلل ها مقتضای پیری است

وای آن کو مبتلای پیری است

2121

هر خلل کز پیری افتد در مزاج

نیست مقدور طبیب آن را علاج

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیکخواهی خاصه کو را یاور است

گشته پیدا با وی از یک گوهر است

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 8 - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتداره

اگلی نظم

کرد پیری عمر وی هشتاد سال

از حکیمی حال ضعف خود سؤال

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 10 - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور