جامی»هفت اورنگ»سلسلةالذهب»دفتر اول»بخش 14 - پند مأمون به فرزند خویشبخش 14 - پند مأمون به فرزند خویششاعر: جامیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)صنف: مثنویآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبا پسر گفت یک شبی مأمونکای در اقبال و بخت روزافزون2نقل کریںچون رسد نوبت خلافت توحرص دنیا مباد آفت تو3نقل کریںهر که را از خلیفگی خداینشود سیر نفس بد فرمای4نقل کریںسیر مشکل شود ازان زر و سیمکه کشد گه ز بیوه گه ز یتیم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که را دل به عدل شد مایلطمع از مال خلق گو بگسلجامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 13 - در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات استاگلی نظمجامی اطناب در سخن نه سزاستقصه کوتاه کن که وقت دعاستجامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 15 - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت مابماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر که را دل به عدل شد مایلطمع از مال خلق گو بگسلجامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 13 - در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات است
اگلی نظمجامی اطناب در سخن نه سزاستقصه کوتاه کن که وقت دعاستجامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 15 - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب