صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 96 - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است

بخش 96 - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حکم لعنت ز فعل بی اخلاص

نیست با قاریان قرآن خاص

22

بس مصلی که در میان نماز

می کند بر خدای عرض نیاز

33

چون در صدق نیست باز بر او

می کند لعنت آن نماز بر او

44

این بود حال سایر قربات

چون صیام و قیام و حج و زکات

55

هر چه اخلاص نیست اکسیرش

گر زر ناب کم ز مس گیرش

66

چیست اخلاص آنکه کسب و عمل

پاک سازی ز شوب نفس دغل

77

نه در آن صاحب غرض باشی

نه ازان طالب عوض باشی

88

کیسه خود ازو بپردازی

سایه خود بر او نیندازی

99

حول خود از میانه برداری

قوت خود تمام بگذاری

1010

حول و قوت ز فضل حق بینی

گل حکمت ز باغ حق چینی

1111

بخشش محض بینی اش ز خدا

بر تو جاری شده ز وهب عطا

1212

لیک با این همه خجل باشی

فعل ناکرده منفعل باشی

1313

زانکه آن فعل گرچه فضل حق است

مبتنی بر قضای ما سبق است

1414

مظهر آن تویی و در ظاهر

ساری احکام مظهر و سایر

1515

گرچه خالیست فعل حق ز خلل

ناقص آمد عمل ز نقص محل

1616

آب باران که فصل فروردین

آمد از آسمان به سوی زمین

1717

بود شیرین ولی به عرصه دشت

شور شد چون به خاک شوره گذشت

1818

بود جان بخش بوی باد شمال

که وزید از مهب لطف و جمال

1919

بر بیابان گرم کرد مرور

یافت اسم سموم و نعت حرور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مبتلایی به عشق بدخویی

داشت باریک نام هندویی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 95 - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیست

اگلی نظم

مرد مخلص نگشته از خود پاک

باشد اخلاص او همه اشراک

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 97 - در بیان آنکه مخلص مکسور اللام مادام که اخلاص را مضاف به خود می بیند در عین اشراک است و المخلصون علی خطر عظیم اشارت بدین تواند بود و چون به فضل حق سبحانه خلاصی از خودش دست داد و آن اخلاص را مضاف به حق سبحانه مشاهده کرد مخلص باشد بفتح اللام بلکه مخلص باشد و هم مخلص مخلص مفتوح اللام به اعتبار اضافت فعل اخلاص به حق و مخلص مکسوراللام به اعتبار مظهریت خودش مر فعل حق را سبحانه و لهذا مخلصین در شأن انبیا علیهم السلام به روایتی کسر و فتح لام نازل شده است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور