صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 27 - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم

بخش 27 - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

روستایی ز دست باران جست

رفت و در پای ناودان بنشست

22

ساده ای از تکاو عرصه غور

کرد روزی به سوی شهر عبور

33

مانده و گرسنه ز راه تکاو

بر کتف توبره به پا گرگاو

44

اوفتادش گذر به دکانی

دید پر نان و نانخورش خوانی

55

بی تکلف گذشت و خوش بنشست

کرد بیرون ز زیر پشمین دست

66

صاحب خوان چو بود اهل کرم

نزد از منع و زجر با او دم

77

چون ازان نان و خوان به تنهایی

خورد چندانکه داشت گنجایی

88

توبره بر زیر سر نهاد و بخفت

صاحب خوان چو آن بدید آشفت

99

گفت برخیز هان و هان برخیز

زودتر زین در دکان بگریز

1010

ملک شهر حکم فرموده

که بگیرند الاغ آسوده

1111

دمبدم می رسد یکی سرهنگ

می کند سوی هر الاغ آهنگ

1212

می کشد در قطار خویش تو را

می کشد زیر بار خویش تو را

1313

می برد بارکش به هر سویت

می کند ریش پشت و پهلویت

1414

مرد غوری چو آن سخن بشنید

توبره بر کتف نهاد و دوید

1515

در به در کو به کو بسی شتافت

هیچ جایی به از مناره نیافت

1616

از همه مردمان کناره گزید

ترس ترسان در آن مناره خزید

1717

از قضا بهر سود و سودایی

خاست از شهر شور و غوغایی

1818

شد گمانش که شور سرهنگ است

کش به سوی الاغ آهنگ است

1919

بانگ می زد که من نهان شده ام

وز جفای تو در امان شده ام

2020

زود بگذر سخن مگوی اینجا

من نهانم مرا مجوی اینجا

2121

بلکه خود زین دیار دورم من

همچنان در تکاو غورم من

2222

صد سخن بیش ازین قبل بودش

لیک هر یک خلاف مقصودش

2323

همچو آن ساده دل که از دغلی

ساخت بر ذکر سر نشان جلی

2424

ذکرش آمد برون ز پرده سر

بر خیال سر او هنوز مصر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وان دگر شیخ پیش خلق جهان

کرده خود را علم به ذکر نهان

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 26 - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیه

اگلی نظم

آنچه کردم بیان درین گفتار

نیست بر ذکر سر و جهر انکار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 28 - در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه مذمت جماعتی است که آن را وسیله لذات جسمانی و شهوات نفسانی ساخته اند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور