صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 26 - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیه

بخش 26 - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیه

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

وان دگر شیخ پیش خلق جهان

کرده خود را علم به ذکر نهان

22

چشم پوشیده لب فرو بسته

نفس از حرف و صوت بگسسته

33

پا به دامن کشیده سر در جیب

یعنی افتاده ام به مکمن غیب

44

پشت و پایی بر این جهان زده ام

خیمه بر اوج لامکان زده ام

55

گر فقیری ز دور جنبیده

گفته با وی مرید دزدیده

66

دور شو دور تا ز لجه راز

جانب ساحلش نیاری باز

77

شیخ بیچاره خود ز وهم و خیال

غرق بحر امانی و آمال

88

گاهی از فکر زن فتاده به بند

گه فرو مانده در غم فرزند

99

گه به فکر عمارت خانه

خویشتن را گرفته مردانه

1010

گه به دکان و تیم گشته گرو

بهر تحصیل اجره در تگ و دو

1111

گه به تخمین و ظن گرفته قیاس

دخل حمام و آسیا و خراس

1212

گه فرو رفته در چه کاریز

ز آب آن غله کشته و پالیز

1313

گاهی از دست نفس بدفرمای

از شریعت نهاده بیرون پای

1414

رفته از همت فرومایه

در جوال خیال بی مایه

1515

بر زن و دخترش فکنده نظر

هر یکی را جدا کشیده به بر

1616

دست برده به غبغب پسرش

تا کند یک دو بوسه از شکرش

1717

او درین شغل و عالمی مغرور

گو نشسته ست در مقام حضور

1818

قلب او ذاکر است و لب خاموش

تا لبش آرمیده جان در جوش

1919

ذکر حق را نهفته می گوید

راه دین را نهفته می پوید

2020

ذکر قلبی کند به صدق و صفا

نه لسانی چون ذکر اهل ریا

2121

داد ازین ابلهان گمره داد

منحرف از طریق عقل و سداد

2222

ذکر اینجا کدام وذاکر کیست

بجز آمد شد خواطر چیست

2323

باطنی همچو خانه زنبور

که کنندش فضولیان در شور

2424

هر زمان خاطری چو زنبوری

که کشد نیش بر تن عوری

2525

می رسد زهرناک از چپ و راست

می زند زخم خویش بی کم و کاست

2626

نه شعاری ز خلعت تقوا

نه حصاری ز عصمت مولا

2727

می خورد زخم لیکن افسرده ست

نیست آگه که زخم ها خورده ست

2828

بامدادان کز آفتاب نشور

شود افسردگی ز جانش دور

2929

درد آن زخم ها پدید آید

دل و جانش ز غم بفرساید

3030

پس نه ذکر است آنکه وسواس است

نیست آن فربهی که آماس است

3131

ذکر اگر نیز هست جهر است آن

نیست تریاق بلکه زهر است آن

3232

گرچه بسته دهان ز ذکر بلند

نصب کرده بر آن نشانی چند

3333

چشم پوشیده و لب خاموش

سرفکنده فرو به سینه و دوش

3434

این سراسر فغان و فریاد است

که مرا ذکر خفیه اوراد است

3535

روز تا شب به ذکر می کوشم

ذکر حق را ز خلق می پوشم

3636

لیکن آنجا که عقل بر کار است

این نه اخفاست بلکه اظهار است

3737

گرچه از یک نشانه کرد گذر

کرد بر پا دو صد نشان دگر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جغد مسکین نشسته پهلوی باز

چون از آنجا دهندشان پرواز

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 25 - تمثیل

اگلی نظم

روستایی ز دست باران جست

رفت و در پای ناودان بنشست

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 27 - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور