صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 27 - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است

بخش 27 - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چاره نبود اهل شهوت را ز زن

صحبت زن هست بیخ عمر کن

22

زن چه باشد‌؟ ناقصی در عقل و دین

هیچ ناقص نیست در عالم چنین

33

دور دان از سیرت اهل کمال

ناقصان را سخره بودن ماه و سال

44

پیش کامل کاو به دانش سرور است

سخره ناقص ز ناقص کمتر است

55

بر سر خوان عطای ذوالمنن

نیست کافر نعمتی بدتر ز زن

66

گر دهی صد سال زن را سیم و زر

پای تا سر گیری او را در گهر

77

جامه از دیبای ششتر دوزیش

خانه از زرین لگن افروزیش

88

لعل و دُر آویزه گوشش کنی

شَرب زرکش ستر شب‌پوشش کنی

99

هم به وقت چاشت هم هنگام شام

خوانش آرایی به گوناگون طعام

1010

چون شود تشنه‌، ز جام گوهری

آبش از سر چشمه خضر آوری

1111

میوه چون خواهد ز تو همچون شهان

نار یزد آری و سیب اصفهان

1212

چون فتد از داوری در تاب و پیچ

جمله اینها پیش او هیچ است هیچ

1313

گویدت ای جانگداز عُمر‌کاه

هیچ چیز از تو ندیدم هیچ گاه

1414

گرچه باشد چهره‌اش لوح صفا

خالی است آن لوح از حرف وفا

1515

در جهان از زن وفاداری که دید‌؟

غیر مکاری و غداری که دید‌؟

1616

سال‌ها دست اندر آغوشت کند

چون بتابی رو‌، فراموشت کند

1717

گر تو پیری‌، یار دیگر بایدش

همدمی از تو قوی‌تر بایدش

1818

چون جوانی آید او را در نظر

جای تو خواهد که او بندد کمر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سوی اینان لئیمی پی برد

لقمه ای چند از طعام وی خورد

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 26 - حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگردد

اگلی نظم

بود بلقیس و سلیمان را سخن

روزی اندر کشف سر خویشتن

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 28 - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور