صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 29 - خردنامه اسقلینوس

بخش 29 - خردنامه اسقلینوس

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خرد جمله لب شد زمین بوس را

زمین بوسی اسقلینوس را

22

حکیمی که چون لب به حکمت گشاد

ز طبع گهربارش این نکته زاد

33

که ای غرقه نعمت ایزدی

گرفتار کفران ز نابخردی

44

ببین نعمت و شکر نعمت بگوی

ببین زلت و دل ز زلت بشوی

55

ز شکر است نعمت فزایش پذیر

اگر مرد راهی ره شکر گیر

66

مبادا رود پای نعمت ز جای

فروبندش از رشته شکر پای

77

عبادتگران خدا ناشناس

چو گردنده گاوند گرد خراس

88

که هر چند خالی ز گردش نزیست

نمی داند آن گردش از بهر چیست

99

به صد وایه محتاج جان کاستن

به از حاجت از ناکسان خواستن

1010

به خواهش ازیشان مریز آبروی

مدار آبرو را کم از آب جوی

1111

نه زر ده به گستاخ فاجر نه زور

مددگاری او مکن در فجور

1212

می و شاهدش را که آمادگیست

ز تو می فروشی و قوادگیست

1313

مکن ضایع انعام خود زینهار

به حق ناشناسان حق ناگزار

1414

به بحر اندرون به گهر ریختن

که در کیسه سفله زر ریختن

1515

به تعلیم ناکس زبان کم گشای

که تعلیم او نیست دانش فزای

1616

ز دانش دلش کی منور شود

به سگ آب ریزی نجس تر شود

1717

سلامت اگر بایدت گوش باش

ز گفتار بیهوده خاموش باش

1818

وگر زانکه گویی سخن راست گوی

به جز راستی زیور آن مجوی

1919

نداند دل هیچ دانشوری

سخن را به از راستی زیوری

2020

به صنعت سخن را که آراستی

چه حاصل چو خالیست از راستی

2121

نه تنها شعار زبان است صدق

حصار تن و حرز جان است صدق

2222

درین کهنه بیشه دورنگی مکن

ز شیری زنی دم، پلنگی مکن

2323

درون و برون را به هم راست ساز

ز کج باز بهتر بود راست باز

2424

درون را بیارای همچون برون

و یا کن برون را به رنگ درون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به بغداد شد گامزن زیرکی

دوچارش فتاد از قضا کودکی

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 28 - حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیار

اگلی نظم

یکی تازه برنای نوخاسته

به شاهانه خلعت تن آراسته

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 30 - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور