صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 20 - حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردید

بخش 20 - حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردید

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

کمان گردنی از پی و استخوان

کلاغش پی طعمه زاغ کمان

2

بدل گشته او را ز بار درشت

چو گردن به تقعیر تحدیث پشت

3

شده پیر و چون شاهد خودپرست

هم آیینه هم شانه او را به دست

4

نموده ز آیینه اش مرگ روی

ز بس محنت از شانه اش رفته موی

5

ز بی گوشتی ایمن از گرگ و شیر

چریدی به هر دشت و وادی دلیر

6

ز بس بوده کوهان او بارسنج

به پشتش ازان آمده کوه رنج

7

دوچارش فتاد از قضا روبهی

ز حالات حیلتگران آگهی

8

بدو گفت کای قانع سربلند

ازین باغ کرده به خاری پسند

9

ز گیتی نوردان چه کهنه چه نو

چو تو کیست کم خوار و بسیار رو

10

خرد کشتی خشک دریات خواند

کسی چون تو کشتی به خشکی نراند

11

چرایی چنین لاغر و پشت ریش

چرا آمد این پشت ریشیت پیش

12

نیازرده موری ز تو ماه و سال

چو مورت که کرد اینچنین پایمال

13

بگفتا چه گویم به تو حال خویش

خبرهای ادبار و اقبال خویش

14

گرفتار سنگین دلی گشته ام

که از وی به خون دل آغشته ام

15

به پشتم نهد از نمکسار بار

کشد زیر بارم به بینی مهار

16

نسنجیده باری به آنسان ثقیل

که از ثقل آن بشکند پشت پیل

17

ازان بار هر جا درافتم ز پای

بجنباند از زخم چوبم ز جای

18

چنین پشت و پهلوی من ریش ازوست

به هر ریش من آمده نیش ازوست

19

به ناله زبان کرده ام چون جرس

مرا هیچ کس نیست فریادرس

20

چو روبه شنید این حدیث دراز

پی چاره کاریش شد حیله ساز

21

بگفتا میان نمکسار و شهر

بود رودی از موج دریاش بهر

22

چو آنجا رسی زن در آن آب جک

که گردد نمک از گدازش سبک

23

وز آن پس برون نه ازان رود گام

سبک بار تا شهر خوش می خرام

24

شتر چون ز روبه شنید این سخن

بدان حیله شد خویش را چاره کن

25

پیاپی در آن دجله نیک تک

به یک نیمه آورد بار نمک

26

شتربان چو زان حیله آگاه شد

به چالاکی او را جزا خواه شد

27

به یکبار ترک نمکسار کرد

بدو جمله پشم و نمد بار کرد

28

ازان حیله مسکین شتر در حجاب

به دستور خود خفت در رود آب

29

ز بس آب برداشت پشم و نمد

یکی ده شده آن باز و ده گشت صد

30

به سختی همی رفت آن راه را

به نفرین همی گفت روباه را

31

که بادش ز روی زمین نام گم

که بر من روا داشت این اشتلم

32

من از یک نمک داشتم دل دو نیم

به آبم درافکند پشمین گلیم

33

گلیم خود از آب گر برکشم

ز شادی بر اوج فلک سرکشم

34

بیا ساقیا فکر آن باده کن

که دل را بود از حیل ساده کن

35

به یک جرعه ام ساز ازان شیر گیر

خلاصی ده از مکر روباه پیر

36

بیا مطربا نقشی از نو ببند

بزن این نوا را به بانگ بلند

37

که آنست شیر این گذرگاه را

که از سر کشد پوست روباه را

38

یکی اشتر از ضعف چون عنکبوت

سوی دشت شد تار تن گرد قوت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دبیر خردمند دانش پژوه

نویسنده قصه هر گروه

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 19 - خردنامه ارسطاطالیس

اگلی نظم

فلاطون که فر الهیش بود

ز دانش به دل گنج شاهیش بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 21 - خردنامه افلاطون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور