صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 93 - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله

بخش 93 - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به تعوذ چو پاک کردی راه

متوسل شدی به بسم الله

22

وقت آن شد که شاهد لاریب

بر تو جولان کند ز حجله غیب

33

بینی آن شاهد نگارین را

کرده در بر شعار مشکین را

44

آفتاب بلند از سایه

بسته بر روی خویش پیرایه

55

از اولواالایدی اش رسیده شعار

بهر نظاره اولواالابصار

66

وز پی خلعت بنی العباس

از حریر حروف کرده لباس

77

تا در آن کسوتش ببیند هوش

چشم بنهاده بر دریچه گوش

88

چون کشی از سرش حریر حروف

ظهر و بطنش شود تو را مکشوف

99

ظهر و بطن است جمله قرآن را

از پی یکدیگر بجوی آن را

1010

ظهر و بطن است و بطن بطن یقین

همچنین تا به سبع یا سبعین

1111

لفظ را چون کنی به ظهر قیاس

قشر و مغزند پیش خرده شناس

1212

ظهر را هم به بطن چون نگری

همچنین قشر و مغزشان شمری

1313

بطن سابق چو قشر لاحق را

بطن لاحق چو مغز سابق را

1414

تا به پای عمل ز قشر عبور

نکنی نفتدت به مغز عثور

1515

هست ماندن به قشر دأب دواب

مغز جو مغز چون اولواالالباب

1616

ای بسا کس که هم به قشر نخست

باز ماند و به مغز راه نجست

1717

چون بهایم به پوست شد خرسند

آدمی سان ز مغز پوست نکند

1818

از کلام خدا به لفظ رسید

لفظ دانست و لفظ خواند و شنید

1919

ظهر قرآن بر او نکرد ظهور

بطن ها ماند در بطون مستور

2020

یافت گنجی طلسم او نشکست

جز به نقش طلسم او ننشست

2121

دیده از گنج خشت بر دیوار

خشت دیوار گنج کرده شمار

2222

نور عقلش نگشته راهنمای

که یکی خشت برکند از جای

2323

بگشاید رهی به جانب گنج

شود از نقد گنج گوهر سنج

2424

حق ازان حبل خواند قرآن را

تا بگیری به سان حبل آن را

2525

بدرآیی ز چاه نفس و هوا

کنی آهنگ عالم بالا

2626

نه که آیی به مال و جاه فرو

از بلندی روی به چاه فرو

2727

رسن آمد کزین نشیمن پست

به در آیی در آن رسن زده دست

2828

تو بدان دست و پای خود بستی

واندر این تنگ جای بنشستی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هست اسم وجود حق رحمان

باعتبار العموم للاعیان

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 92 - در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیم

اگلی نظم

رب تال یفوه بالقرآن

و هو یفضی به الی الخذلان

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 94 - فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور