صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 3 - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان

بخش 3 - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خواجه ای کش خیل شاهان بنده اند

حلقه حکمش به گوش افکنده اند

2

مقبلان را قبله جان روی اوست

کعبه امید خاک کوی اوست

3

کویش آمد کعبه هر محرمی

کعبه را نبود گزیر از زمزمی

4

زمزم آن چشم های پر نم است

آب روی عارفان زان زمزم است

5

نعره زمزم فشانان از غمش

ناله گردونچه های زمزمش

6

کعبه بی وی از بتان پر سنگ بود

بر خداجویان حریمش تنگ بود

7

سعی او از بیخ و بن برکندشان

در بیابان عدم افکندشان

8

شارع دین پاک گشت از سنگلاخ

بر خدا جویان شد آن میدان فراخ

9

شد قدمگاه خلیل او را به کام

عالی از یمن قدومش آن مقام

10

بر حجر نام یمین الله نهاد

بر یمین الله به حرمت بوسه داد

11

دست کم داده ست در روی زمین

هیچ کس را دستبوسی اینچنین

12

مروه را رو در صفا بود از ازل

سعی او مشکور در سهل و جبل

13

نسخه کونین را دیباچه اوست

جمله عالم مفلسند و خواجه اوست

14

طعمه از خوان عطایش می خوریم

زله از نزل نوالش می بریم

15

خلقی از کم طاعتی در خشکسال

از کفش دارند امید نوال

16

هر که چیند ریزه زین خوان کرم

از گزند قحطسال او را چه غم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کردی از آشوب گردش‌های دهر

کرد از صحرا و کوه آهنگ شهر

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 2 - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند

اگلی نظم

در دیار مصر قحطی خاست سخت

کز فزع هر کس به نیل انداخت رخت

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 4 - حکایت آن غلام نخوت‌کیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگ‌سالی بی‌باک بود و لاابالی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور