صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 2 - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند

بخش 2 - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

کردی از آشوب گردش‌های دهر

کرد از صحرا و کوه آهنگ شهر

2

دید شهری پر فغان و پر خروش

آمده ز انبوهیِ مردم به‌جوش

3

بی‌قراران جهان در هر مَقَر

در تک و پو بر خلاف یکدگر

4

آن یکی را از برون عزم درون

وان دگر را از درون میل برون

5

آن یکی را از یمین رو در شمال

وان دگر سوی یمین جنبش‌سگال

6

کُردِ مسکین چون بدید آن کار و بار

از میانه کرد جا بر یک کنار

7

گفت اگر جا بر صف مردم کنم

جای آن دارد که خود را گم کنم

8

یک نشانه بهر خود ناکرده ساز

خویشتن را چون توانم یافت باز‌‌؟

9

اتفاقا یک کدو بودش به دست

آن کدو بهر نشان بر پای بست

10

تا چو خود را گم کند در شهر و کو

بازیابد چون ببیند آن کدو

11

زیرکی آن راز را دانست و زود

در پی‌اش افتاد تا جایی غنود

12

آن کدو را حالی از وی باز کرد

بر تن خود بست و خواب آغاز کرد

13

کرد چون بیدار شد دید آن کدو

بسته بر پای کسی پهلوی او

14

بانگ بر وی زد که خیز ای سست‌کیش

کز تو حیران مانده‌ام در کار خویش

15

این منم یا تو نمی‌دانم درست

گر منم چون این کدو بر پای توست‌‌؟!

16

ور تویی‌، این من کجایم کیستم‌‌؟

در شماری می‌نیایم چیستم

17

ای خدا آن کرد بی‌سرمایه‌ام

از همه کردان فروتر پایه‌ام

18

ده ز فضلت رونقی این کرد را

کن ز لطفت راوقی این درد را

19

تا ز هر آلایشی صافی شوم

اهل دل را شربتی شافی شوم

20

جامی‌آسا یک به یک را شادکام

خم خم ار نبود رسانم جام جام

21

ور به من این مکرمت باشد بدیع

خواجه کونین را آرم شفیع

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به یادت تازه جان عاشقان

زآب لطفت تر زبان عاشقان

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 1 - آغاز

اگلی نظم

خواجه ای کش خیل شاهان بنده اند

حلقه حکمش به گوش افکنده اند

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 3 - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور