صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 31 - قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامان

بخش 31 - قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامان

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شاه چون دایه گرفت ابسال را

تا سلامان همایون فال را

22

آورد در دامن احسان خویش

پرورد از رشحه پستان خویش

33

چشم او چون بر سلامان اوفتاد

زان نظر چاکش به دامان اوفتاد

44

شد به جان مشعوف لطف گوهرش

همچو گوهر بست در مهد زرش

55

در تماشای رخ آن دل فروز

رفت ازو خواب شب و آرام روز

66

روز تا شب جد او و جهد او

بود در بست و گشاد مهد او

77

گه تنش را شستی از مشک و گلاب

گه گرفتی شکرش در شهد ناب

88

مهر آن مه بس که در جانش نشست

چشم مهر از هر که غیر او ببست

99

گر میسر گشتیش بی هیچ شک

کردیش جا در بصر چون مردمک

1010

بعد چندی چون ز شیرش باز کرد

نوع دیگر کار و بار آغاز کرد

1111

وقت خفتن راست کردی بسترش

سوختی چون شمع بالای سرش

1212

بامداد از خواب چون برخاستی

همچو زرین لعبتش آراستی

1313

سرمه کردی نرگس شهلای او

چست بستی جامه بر بالای او

1414

کج نهادی بر سرش زرین کلاه

وز برش آویختی زلف سیاه

1515

با مرصع بندهای لعل و زر

بر میان نازکش بستی کمر

1616

کردی اینسان خدمتش بیگاه و گه

تا شدش سال جوانی چارده

1717

چارده بودش به خوبی ماه رو

سال او شد چارده چون ماه او

1818

پایه حسنش بسی بالا گرفت

در همه دلها هوایش جا گرفت

1919

شد یکی صد حسن او وان صد هزار

صد هزاران دل ز عشقش بی قرار

2020

با قد چون نیزه بود آن دلپسند

آفتابی گشته یک نیزه بلند

2121

نیزه واری قد او چون سر کشید

بر دل هر کس ازو زخمی رسید

2222

زان بلندی هر کجا افکند تاب

سوخت جان عالمی زان آفتاب

2323

جبهه اش بدر و از او نیمی نهان

با هلال منخسف کرده قران

2424

بینی اش زیر هلال منخسف

در میان ماه کافوری الف

2525

چشم مستش آهوی مردم شکار

جلوه گاهش در میان لاله زار

2626

ملک خوبی را به رخها شاه بود

شوکت شاهی به او همراه بود

2727

خانم شاهیش لعل آتشین

گنج در و گوهرش زیر نگین

2828

تازه سیبش میوه باغ بهشت

آفرین بر دست آن کین میوه کشت

2929

چشمه سار لطف سیب غبغبش

تشنگان را آمده جان بر لبش

3030

گردن او سرفراز مهوشان

در کمندش گردن گردنکشان

3131

پاکبازان از پی دفع گزند

از دعا بر بازویش تعویذبند

3232

پست ازو قدر همه زورآوران

زیر دستش ساعد سیمینبران

3333

ساعدش را از یسار و از یمین

جان فشانان نقد جان در آستین

3434

پنجه اش داده شکست سیم ناب

دست هر پولاد بازو داده تاب

3535

نقد راحت از دو کف در مشت او

حسن خاتم ختم بر انگشت او

3636

هر چه در وصف جمالش گفته شد

گوهری از بحر صورت سفته شد

3737

گوش جان را کن به سوی من گرو

شمه ای دیگر ز احوالش شنو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن موسوس بر لب دریا نشست

تا کند بهر تقرب آبدست

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 30 - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست

اگلی نظم

لطف طبعش در سخن مو می شکافت

لفظ نشنیده به معنی می شتافت

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 32 - در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر وی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور