صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 123 - بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آن

بخش 123 - بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

هر نفس نورسیده مهمانیست

پاس او دار اگر تو را جانیست

2

واجب آمد به موجب اسلام

حسب مقدور ضیف را اکرام

3

خاصه اکرام این گرامی ضیف

که بود حیف غفلت از وی حیف

4

هست ضیفی ز فیض خانه غیب

آمده خالی از نشانه غیب

5

جهد آن کن کزین نشیمن آز

به ازان کامده ست گردد باز

6

قوتش ده ز سجن این سجین

تا برآید به اوج علیین

7

قدرش از ذکر حق بلند شود

کنگر عرش را کمند شود

8

بکشد جانت را به جذبه حب

سوی بالا ازین غیابه جب

9

کرد این ضیف پاک بر تو نزول

مکن او را به عیب ها معلول

10

ای بسا میهمان که بر تو فرو

آمد از آسمان قدس و علو

11

تو ز غیبت جنیبتش بستی

وز نمیمه تمیمه پیوستی

12

هم ز حرص و هواش آلودی

هم به عجب و ریاش فرسودی

13

بس که گفتی دریغ بر ما فات

یا دروغ از برای ما هو آت

14

از بخار دریغ و دود دروغ

بردیش ز آفتاب چهره فروغ

15

دامن افشان ازین معامله زود

که نبینی درین معامله سود

16

هر نفس چون خزینه ایست تهی

تا تو نقدی در آن خزینه تهی

17

گر به یاد خدا ز گوهر و در

سازی آن مخزن تهی را پر

18

چون به بازارحشر بگشایند

که در آن آنچه هست بنماید

19

صحن بازار ازان شود گلشن

چشم بازاریان ازان روشن

20

حور و غلمان برند ازان مایه

حسن خود را کنند پیرایه

21

ملک احسنت گوید و شاباش

شود از مدح بر تو گوهر پاش

22

ور ز قبح خصال و سؤ فعال

نهی آنجا ز جهل سنگ و سفال

23

کشد آن سنگ تخت تو زادبار

تحت نار وقودها الأحجار

24

وان سفالت به سفل سازد جا

درک اسفلت کند مأوا

25

ور گذاری ز سست اقبالی

همچنان آن خزینه را خالی

26

پر شود چشم تو ز اشک ندم

وآتشت سر زند ز سینه علم

27

که چرا قدر کم شناختمش

گنج در و گهر نساختمش

28

تا کنون کردمی ثمن آن را

مر مثمن سرای رضوان را

29

بود صد گنج گوهر آماده

همه در دست و پایم افتاده

30

من نچیدم ز فرط نادانی

لاجرم می برم پشیمانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قول صادر ز فاعل مختار

چار نوع است گوش با من دار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 122 - در بیان آنکه قول خیر کدام است که به آن اشتغال نمایند و قول شر کدام است که از آن اجتناب کنند

اگلی نظم

چون سکندر به قصد آب حیات

کرد عزم عبور بر ظلمات

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 124 - رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور