صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 21 - ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن باب

بخش 21 - ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن باب

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون به تدبیر حکیم نامدار

یافت گیتی بر شه یونان قرار

22

سر به سر گیتی مسخر ساختش

ثانی اثنین سکندر ساختش

33

یک نگین وار از همه روی زمین

خارجش نگذاشت از زیر نگین

44

شه شبی در حال خویش اندیشه کرد

شیوه نعمت شناسی پیشه کرد

55

خلعت اقبال بر خود چست یافت

هر چه از اسباب دولت جست یافت

66

غیر فرزندی که در عز و شرف

از پس رفتن بود او را خلف

77

در ضمیر شه چو این اندیشه خاست

گفت با دانای حکمت پیشه راست

88

گفت ای دستور شاهی پیشه ات

آفرین بادا بر این اندیشه ات

99

هیچ نعمت بهتر از فرزند نیست

جز به جان فرزند را پیوند نیست

1010

حاصل از فرزند گردد کام مرد

زنده از فرزند ماند نام مرد

1111

چشم تو تا زنده ای روشن به اوست

خاک تو چون مرده ای گلشن به اوست

1212

دستت او گیرد اگر افتی ز پای

پایت او باشد اگر مانی به جای

1313

پشت تو از پشتیش گردد قوی

عمرت از دیدار او یابد نوی

1414

اوست بران در صف هیجا چو تیغ

تیرباران بر سر اعدا چو میغ

1515

چون به همکاران شود دشمن شکن

او به جان کوشش کند ایشان به تن

1616

دشمنت را شیوه از وی شیون است

خاصه گویی بهر قهر دشمن است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت با داوود پیغمبر خدای

کامت خود را بگوی ای نیک رای

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 20 - اشاره به آنچه حق سبحانه و تعالی در شأن پادشاهان عجم به داوود علیه السلام کرده است

اگلی نظم

آن مسافر بهر دولت یابیی

ماند شب در خانه اعرابیی

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 22 - حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرنده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور