صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 5 - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکین

بخش 5 - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکین

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در خم این گنبد عالی اساس

چیست شغل شاکر منعم شناس

2

در مقام شاکری بودن مقیم

بر کرم های جهاندار کریم

3

آن کرم خاصه که حکمش شامل است

وان وجود پادشاه عادل است

4

شاه عادل نیست جز ظل اله

خلق را ضل اله آمد پناه

5

هر چه ذات شخص ازان پیرایه بست

پیش دانا مثل آن در سایه هست

6

هست ازین رو سایه عین سایه دار

هان و هان تا ننگری در سایه خوار

7

سایه عکس ذات صاحب سایه است

وز صفات ذات او پر مایه است

8

هر چه در ذاتش نهان است از صفات

باشد از سایه هویدا در جهات

9

از شکوه خسروان کامکار

می شود فر الهی آشکار

10

ور بر این دعوی تو را باید گواه

رو نظر کن در شه عالم پناه

11

شهریاری کان یسار و یم یمین

عرصه ملک جمش زیر نگین

12

شاه یعقوب آن جهانداری که هست

با علوش ذروه افلاک پست

13

ملک هستی فسحت میدان او

گوی گردون در خم چوگان او

14

خاک نعل رخش او بوسد هلال

پشت کوز او بر این معنیست دال

15

بر سر این طارم دور از گزند

قدر او زین خاکبوسی شد بلند

16

دست او رسم کرم را تازه کرد

جود حاتم را بلند آوازه کرد

17

نام او دیباچه دیوان عدل

حکم او سنجیده میزان عدل

18

نور عدلش در شبستان عدم

کرده حبس ظلمت ظلم و ستم

19

شد ز حسن خلق مشهور ز من

هست میراث وی این خلق حسن

20

والدش موکب به دار الخلد راند

از وی این خلق حسن میراث ماند

21

پایه ای از تخت او چرخ کبود

تاجداران پیش تختش در سجود

22

پیش تختش کس ز سجده سر نتافت

هر که سر برتافت از وی سر نیافت

23

سروری سر خاک راهش کردن است

آبرو رو در رهش آوردن است

24

هر که را سر در ره او خاک شد

خاک او تاج سر افلاک شد

25

هر که را خاک درش داد آبروی

شد هر آب رو به چشمش آب جوی

26

مدح او خواهم که گویم سال ها

یابم از مداحیش اقبال ها

27

لیک کوته می کنم این باب را

مختصر می سازم این اطناب را

28

جرم خورشید از افق گشته بلند

عالمی از پرتو او بهره مند

29

نیست حد ذره بی دست و پای

تا به مدح او شود دستانسرای

30

مدح او گفتن نه حد هر کس است

نام او گفتم همین مدحش بس است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در دیار مصر قحطی خاست سخت

کز فزع هر کس به نیل انداخت رخت

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 4 - حکایت آن غلام نخوت‌کیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگ‌سالی بی‌باک بود و لاابالی

اگلی نظم

شاعری شد پیش شاه نامور

کای ز رفعت سوده در افلاک سر

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 6 - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور