صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 75 - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو را

بخش 75 - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو را

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو سرچشمه فیض اسکندری

کزو بود همچون صدف گوهری

22

در آن کاغذی کز ارسطو رسید

بسی داروی صبر پیچیده دید

33

ز داروی او دفع تیمار کرد

دوای دل و جان بیمار کرد

44

بلی شربتی بود آن معنوی

به وی از شفاخانه عیسوی

55

وز آن پس یکی نامه انگیز کرد

سر نامه را عنبرآمیز کرد

66

به نام حکیمی که هر نیک و بد

به حکم ویست از ازل تا ابد

77

اگر بر درش مرگ اگر زندگیست

سرآورده در ربقه بندگیست

88

بود حکمت او نهان در همه

به حکمت بود حکمران بر همه

99

به حکم وی آیند خلق و روند

به جز حکم او حکم کس نشنوند

1010

سکندر که بر چرخ افسر کشید

نیارست از حکم او سرکشید

1111

به فرمان او زیست چندان که زیست

چو فرمان مرگ آمدش خون گریست

1212

ولی گریه اش هیچ کاری نکرد

به آن آب دفع غباری نکرد

1313

مرا گرچه بر دل نشست آن غبار

شد آن سرمه دیده اعتبار

1414

بدیدم سرانجام کار همه

که بر چیست آخر قرار همه

1515

مرا زین مصیبت که ناگه رسید

صد اندوه بر جان آگه رسید

1616

دلم بود در صبر لیکن چو کوه

نجنبید ازین ماتم پر ستوه

1717

چه امکان بود سیل انبوه را

که از بیخ و بن برکند کوه را

1818

کسی کز غم خود بود دل گران

چرا گرید از ماتم دیگران

1919

اگر مرگ را سازگاری کنم

ازان به که بر مرده زاری کنم

2020

مرا خود چنین بود حال ای حکیم

که آمد خطی از تو عنبر شمیم

2121

به هر نقطه زو نکته ای دلپسند

به هر حرف ازو صد فرح کرده بند

2222

به جان اختر هوش ازان تاب یافت

به دل مزرع صبر ازان آب یافت

2323

اساس خرد دید ازان محکمی

غم و محنت آورد رو در کمی

2424

حیات ابد رشح کلک تو باد

نظام ادب نظم سلک توباد

2525

چو آن نامه غم به پایان رساند

نم حسرت از چشم گریان فشاند

2626

وز آن پس یکی لحظه خندان نزیست

کنم قصه کوتاه چندان نزیست

2727

نه او زیست جاوید نی ما زییم

کمینگاه مرگیم هر جا زییم

2828

مکن هستی جاودانی هوس

که این خاصه کردگار است و بس

2929

بیا ساقیا کان که فرزانه است

زده دست در دست پیمانه است

3030

چو آرد غم مرگ بر دل شکست

نگیرد کسی غیر پیمانه دست

3131

بیا مطربا تا ز چنگ سپهر

ببریم چون بخردان تار مهر

3232

که آخر اجل تیغ خواهد کشید

به ناخواست این رشته خواهد برید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پی راحت جان آگاه خویش

مهیا کند توشه راه خویش

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 74 - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندر

اگلی نظم

رباطیست گیتی دو در ساخته

پی رهروان رهگذر ساخته

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 76 - در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور