صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 74 - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندر

بخش 74 - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندر

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پی راحت جان آگاه خویش

مهیا کند توشه راه خویش

2

فن خویش نیکی کن ای نیک زن

که به گر بود نیک زن نیک فن

3

همه کارها را به یزدان گذار

که بیرون ز تقدیر او نیست کار

4

سکندر به شاهی ازو راه یافت

به توفیق او جان آگاه یافت

5

ز عالم نه از بهر سختیش برد

به فیروزی و نیکبختیش برد

6

نگویم که بر مردنش صبر کن

که بر نزد خود بردنش صبر کن

7

به صبر ار برآید تو را نام نیک

دهد نام نیکت سرانجام نیک

8

نگین دار این چرخ فیروزه فام

پی نام نیکو بود والسلام

9

ارسطو گهر سنج یونان زمین

که بر گنج یونانیان بود امین

10

چو کلکش سر گنج حکمت شکافت

سکندر ازو یافت نقدی که یافت

11

ز مرگ سکندر چو آگاه شد

دلش همدم ناله و آه شد

12

پس از عنبرین خامه پیراستن

به نام خدا نامه آراستن

13

ز خونابه دل سیاهی سرشت

سوی مادرش عذرخواهی نوشت

14

که بایستی از فرق پا کردمی

به خاک حریم تو جا کردمی

15

درین ماتم از دیده خون راندمی

به تسکین دردت فسون خواندمی

16

ولی ضعف پیریم بسته ست پای

نیارم که یک گام جنبم ز جای

17

سکندر که سلطان آفاق بود

به سلطانی اندر جهان طاق بود

18

اگر چه ازین تنگنا رخت بست

مخور غم که رخت از سر تخت بست

19

به رخ پرده شرمساری نرفت

به کام حسودان به خواری نرفت

20

نه از نادرستان شکستن رسید

نه از ناکسان زخم دستش رسید

21

به تیغ قضای خداوند پاک

که باشد روان از سمک تا سماک

22

به شاهی و فرماندهی جان سپرد

به جز بر همه خلق سلطان نمرد

23

که رسته ست ازین درد تا او رهد

که جسته ست ازین داغ تا او جهد

24

درین باغ یک شاخ و یک برگ نیست

که لرزنده از صرصر مرگ نیست

25

اگر مرده افتاده تیر اوست

وگر زنده در بند تدبیر اوست

26

گذشته ازو خفته در زیر خاک

و زو مانده آینده در ترس و باک

27

چه نامهربانی که گردون نکرد

که یکسر ازین حلقه بیرون نکرد

28

اگر شه و گر کمترین چاکر است

گذارش در آخر بر این چنبر است

29

خوشا حال آن زیرک پند گیر

که از مرگ غیر است عبرت پذیر

30

ز مرگ کسانش رسد زندگی

کند زندگی صرف در بندگی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو آن در پس ستر عصمت مقیم

شنید آنچه بشنید از هر حکیم

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 73 - عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان را

اگلی نظم

چو سرچشمه فیض اسکندری

کزو بود همچون صدف گوهری

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 75 - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور