صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 69 - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم

بخش 69 - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خدمت مولوی چه صبح و شام

دارد اندر کتابخانه مقام

22

متعلق دلش به هر ورقی

در خیالش ز هر ورق سبقی

33

نه شبش را فروغی از مصباح

نه دلش را گشادی از مفتاح

44

نه به جانش طوالع انوار

تافته از مطالع اسرار

55

کرده کشاف بر دلش مستور

نور کشف و شهود و ذوق و حضور

66

از مقاصد ندیده کسب نجات

بی خبر از مواقف عرصات

77

از هدایه فتاده در خذلان

وز بدایه نهایتش حرمان

88

بی فروغ وصول تیره و تار

از فروع و اصول کرده شعار

99

گرد خانه کتابهای سره

از خری همچو خشت کرده خره

1010

سوی هر خشت از آن که رو کرده

در فیضی به رخ برآورده

1111

قصر شرع نبی و حکم نبی

جز بر آن خشت ها نکرده بنی

1212

زان به مجلس زبان چو بگشاید

سخنش جمله قالبی آید

1313

صد مجلد کتاب بنهاده

در عذاب مخلد افتاده

1414

از مجلد ندیده غیر از پوست

پی نبرده به مغزها که در اوست

1515

پوست آمد نصیب اهل حجاب

مغزها بهره اولواالالباب

1616

مرد دانا ز خوان چو میوه خورد

افکند پوست تا بهیمه چرد

1717

وان که باشد بهیمه سیرت و خوی

پوست چیند همی ز برزن و کوی

1818

پوست جز کثرت برونی نیست

مغز جز وحدت درونی نیست

1919

هر که را رو به کثرت است و برون

پشت او سوی وحدت است و درون

2020

او به کثرت گرفته است آرام

کی رسد بوی وحدتش به مشام

2121

تا نتابد ز صوب کثرت روی

در نیابد ز جذب وحدت بوی

2222

سر وحدت همیشه وحدانیست

هر چه کثرت همه پریشانیست

2323

مرد را سالها ز کثرت فرد

روی باید به سر وحدت کرد

2424

تا شود جمع هم و همت وی

آفتابش رهد ز ظلمت فی

2525

یکدم از خود جدا تواند بود

بی خود و با خدا تواند بود

2626

سر پر اندیشه های گوناگون

لب پر افسانه دل پر از افسون

2727

آید از طعن عامه احیانا

سوی مسجد جناب مولانا

2828

با چنین حال باطن معمور

نیز خواهد زهی خیال و غرور

2929

می کند بر دل این تمنا خوش

شرم باشد ازان عمامه و فش

3030

با تو گفتم حدیث اشرف ناس

حال اراذل را ازان بشناس

3131

این بود سیرت خواص انام

چون بود حال عام کالانعام

3232

عام را خود ز شام تا به سحر

نیست جز خورد و خواب ذکر دگر

3333

صلح و جنگش برای این باشد

نام و ننگش فدای این باشد

3434

سخن از دخل و خرج داند و بس

شهوت بطن و فرج داند و بس

3535

همتش نگذرد ز فرج و گلو

داند از امر فانکحوا و کلوا

3636

گر تجارت کند نبندد بار

جز به عزم فریب شهر و دیار

3737

ظلم او بر سر اجیر و رفیق

کم نباشد ز قاطعان طریق

3838

ور زراعت کند به دشت و دره

یا به ده یا به شهر و باغ و تره

3939

تخم حرص و هوای او یکسر

ندهد جز نکال و خسران بر

4040

ور بود اهل صنعت و پیشه

غیر آتش نباشد اندیشه

4141

که چه صنعت کند که سیم و زری

برباید ز دست بی هنری

4242

ور بود اهل کیل و وزن و ذراع

نبودش ز آفتاب صدق شعاع

4343

ز دلش غیر ازین نجوشد غم

که خرد بیش یا فروشد کم

4444

این که گفتم حلال خوارانند

راستکاران و رستگارانند

4545

گوش کن سیرت عوانان را

به تغلب درم ستانان را

4646

نه چه گویم دگر مجالم نیست

بیش ازین قوت مقالم نیست

4747

حرف ایشان خرد هجی نکند

زانکه اندیشه همگری نکند

4848

کم دونان و سست دینان گیر

هم از آنان قیاس اینان گیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

راهدانی مرید خود را دید

که به قصد نماز می کوشید

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 68 - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس

اگلی نظم

به رهی تیز می گذشت کسی

دامنش را گرفت بوالهوسی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 70 - تمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور