صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 125 - در بیان آنکه نسبت حال مؤمنان و کافران با انبیا علیهم السلام همچون نسبت حال سپاه اسکندر است با اسکندر

بخش 125 - در بیان آنکه نسبت حال مؤمنان و کافران با انبیا علیهم السلام همچون نسبت حال سپاه اسکندر است با اسکندر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون رسید از خدا کتاب و رسول

آن برد پیشرفت وین به قبول

22

نزدند از سر فساد و غلو

کافران جز در عناد و عتو

33

و لقد جائهم من الانباء

کذبوها و صدقوا الاهواء

44

نیست گفتند صدق این روشن

پیش ما ان نظن الا الظن

55

هست اساطیر اولین به یقین

بلکه افک قدیم و سحر مبین

66

مؤمنان کرده در پیمبر روی

هم سمعنا و هم اطعنا گوی

77

به همه گفته هاش گرویده

حکم هایش همه پسندیده

88

آمنوا نقش لوح خاطرشان

عملوا الصالحات ظاهرشان

99

کرده ز آتواالزکاة سرمایه

وز اقیمواالصلاة پیرایه

1010

توسن نفس را گرفته لگام

وز اتمواالصیام ساخته دام

1111

کرده طی وادی لعل و لیت

گشته جازم به عزم حج البیت

1212

حرکات همه موافق نقل

سکنات همه مطابق عقل

1313

دایما فی السکون و الحرکه

کرده اخلاق نیک را ملکه

1414

روز حشر از رسوخ آن ملکات

همه خیرات دیده و برکات

1515

درجات بهشت و حور قصور

شربت زنجبیل یا کافور

1616

طلح و سدر منضد و مخضود

ماء مسکوب و سایه ممدود

1717

آن فرش وان نمارق و اکواب

وان سرر وان کواعب اتراب

1818

فاکهات کثیر نامقطوع

که نباشد ز مستحق ممنوع

1919

وان معد کرده چیزهای دگر

که نکرده گذر به قلب بشر

2020

همچنین کل ما ینافیها

از درکهای نار و مافیها

2121

همه اخلاق بوده و احوال

اثر فعل صادر از عمال

2222

کرده آن را خدای عز و جل

در سرای دگر جزای عمل

2323

بوده اینجا معانی پنهان

گشته آنجا ز جمله اعیان

2424

بوده اینجا عوارض زایل

گشته آنجا جواهر کامل

2525

داری اینجاش سنگریزه گمان

یابی آنجاش لؤلؤ و مرجان

2626

اندر این نشئه سنگ خرد و خسیس

واندر آن گوهر بزرگ نفیس

2727

این بود حال کافر و مسلم

که درین تنگ موطن مظلم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سکندر به قصد آب حیات

کرد عزم عبور بر ظلمات

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 124 - رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن

اگلی نظم

گر تو گویی به حکم عقل روا

نیست قلب حقایق اشیا

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 126 - سؤال و جواب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور