صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 27 - خردنامه فیثاغورس

بخش 27 - خردنامه فیثاغورس

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین است در سفرهای قدیم

ز فیثاغرس آن الهی حکیم

22

که چون قفل درج سخن باز کرد

جهان را گهر ریز این راز کرد

33

که ای چون صدف جمله تن گشته گوش

گشا یک نفس گوش حکمت نیوش

44

خدایی که آغاز هر هستی اوست

بلندی ده قدر هر پستی اوست

55

ازو شد به ما فتح باب جود

و زو یافت نور آفتاب وجود

66

ز آلودگی داد جانیت پاک

کزو زندگی دارد این آب و خاک

77

چنان پاک کامد بدو باز ده

رهش در سرا پرده راز ده

88

ز آلایش طبع پاکش بشوی

وز آن پس کنش سوی آن پاک روی

99

سزاوار آن پاک جز پاک نیست

به گردون شدن قوت خاک نیست

1010

چو گشتی شناسای یزدان پاک

کسی گر نه بشناسدت زان چه باک

1111

به قربش توانی رسیدن ولیک

به کردار نیکو نه گفتار نیک

1212

چو کردار همراه گفتار نیست

به گفتار کس را بدو بار نیست

1313

نگهدار خود را ز هر کار زشت

که ناید ز پاکان نیکو سرشت

1414

مشو غره کان را ندانست کس

تو دانستی آن را به تنها و بس

1515

تو را دیده بینا و دل هوشیار

ز خود از همه بیشتر شرم دار

1616

اگر لب گشایی به حکمت گشای

مشو همچو بی حکمتان ژاژخای

1717

و گر نی ز گفتار خاموش باش

پی فهم حکمت همه گوش باش

1818

چو بندد شب تیره مشکین نقاب

ازان پیش کافتی ز پا مست خواب

1919

زمانی چراغ خرد برفروز

ببین در فروغش عمل های روز

2020

که روز تو در نیک و بد چون گذشت

در اشغال روح و جسد چون گذشت

2121

کجا کامت از استقامت فتاد

ز سر حد راه سلامت فتاد

2222

تلافی کن آن را به عجز و نیاز

به آمرزش از ایزد کارساز

2323

کجا پا نیفتادت از ره برون

عنایت به طاعت شدت رهنمون

2424

زیادت کن آن را به شکرآوری

فزایش ده آن را به خدمتگری

2525

اگر هر شب این صورت آری به جای

شوی خاص درگاه قرب خدای

2626

اگر چون شکوفه ز باران غیب

درم های سیمت بروید ز جیب

2727

چو شاخ شکوفه مباش از کرم

که بر خاک و خاشاک ریزی درم

2828

چنان هم مشو ممسک و زرپرست

که چون افتدت تنگه زر به دست

2929

به ضرب طپانچه تو را آن ز کف

نگردد جدا چون جلاجل ز دف

3030

مزی ناخوش و خوش ز نابود و بود

طریق وسط ورز در بخل و جود

3131

هر آن کس که در دوستی راست نیست

بدو دشمنی جز کم و کاست نیست

3232

چو در عقل و دین نیستش روشنی

حذر کن که با وی کنی دشمنی

3333

تهی کن ز اندیشه اش مغز و پوست

نه با خویش دشمن شمارش نه دوست

3434

مکن چون فرومایگان دل گران

ز حاجت روایی حاجتوران

3535

چو باشد دو صد حاجتت با خدای

بر ارباب حاجت مزن پشت پای

3636

درین پر دغا گنبد نیلگون

چو خواهی که کس را کنی آزمون

3737

مشو غره حسن گفتار او

نظر کن که چونست کردار او

3838

بسا کس که گفتار او دلکش است

ولی فعل و خویش همه ناخوش است

3939

چو زاید ز فعلش همه درد و رنج

چه حاصل که دارد زبان سحر سنج

4040

گرفتم که بر خلق شاهی کنی

نشاید ز تو کانچه خواهی کنی

4141

بکن آنچه باید وگر فی المثل

در ارکان جاهت فتد صد خلل

4242

نه از خرده دانیست جان کاستن

به آن گنج و مال جهان خواستن

4343

مخواه آنچه کم داد بی بخت دست

به خست توان پای او سخت بست

4444

به هر جا وزد باد احسان و جود

فرو ریزدش شاخ و برگ وجود

4545

منه دیده بر گرد خوان سپهر

بگردان رخ از گرده ماه و مهر

4646

مکن نیش دندان بر آن لقمه تیز

که ناخورده یک لقمه گویند خیز

4747

مشو چو خسان سخره حرص و آز

به چیزی که امروز داری بساز

4848

مخور غم که فردا چه پیش آیدت

در زرق بر رو که بگشایدت

4949

زهی طفل نادان که در دست نان

بود بهر نان دگر خون فشان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به یونان حکیمی فلاطون محل

که در علم حکمت نبودش بدل

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 26 - حکایت اعراض پدر حکیم از تربیت پسر لئیم

اگلی نظم

به بغداد شد گامزن زیرکی

دوچارش فتاد از قضا کودکی

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 28 - حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور