صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 58 - حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست

بخش 58 - حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن یکی پیش عالمی فاضل

گفت کای در علوم دین کامل

22

بازگو رمزی از علی ولی

که تو را یافتم ولی علی

33

گفت کای در ولای من واهی

از کدامین علی سخن خواهی

44

زان علی کش تویی ظهیر و معین

یا ازان کش منم رهی و رهین

55

گفت من گرچه اندکی دانم

در دو عالم علی یکی دانم

66

شرح این نکته را تمام بگوی

آن کدام است و این کدام بگوی

77

گفت آن کو بود گزیده تو

نیست جز نقش نو کشیده تو

88

پیکری آفریده ای به خیال

گذرانیده ای بر او احوال

99

پهلوانی بروت مالیده

بهر کین در دغا سگالیده

1010

. . .

. . .

1111

بنده نفس خویش چون من و تو

فارغ از دین و کیش چون من و تو

1212

در خیبر به زور خود کنده

برده تا دوش و دورش افکنده

1313

به خلافت دلش بسی مایل

شد ابوبکر در میان حایل

1414

بعد بوبکر خواست دیگر بار

لیکن آن بر عمر گرفت قرار

1515

چون ازین ورطه رخت بست عمر

شد خلافت نصیب یار دگر

1616

در تک و پوی بهر این مطلوب

همه غالب شدند و او مغلوب

1717

با چنین وهم و ظن ز نادانی

اسدالله غالبش خوانی

1818

این علی را در شماره که و مه

خود نبوده ست ور نباشد به

1919

وان علس کش منم به جان بنده

سبلت نفس شوم را کنده

2020

بر صف اهل زیغ با دل صاف

بهر اعدای دین کشیده مصاف

2121

بوده از غایت فتوت خویش

خالی از حول خویش و قوت خویش

2222

قوت و فعل حق ازو زده سر

کنده بی خویشتن در خیبر

2323

خود چه خیبر که چنبر گردون

پیش آن دست و پنجه بود زبون

2424

دید ز آفات، خود خلافت را

بی ضرورت نخواست آفت را

2525

هر چه بر دل نشیند از وی گرد

هست در چشم مرد آفت مرد

2626

چیست گرد آنکه از ظهور وجود

زو مکدر شود صفای شهود

2727

تا کسی بود ز انحراف مصون

کاید آن کار را ز عهده برون

2828

بود با او موافق و منقاد

در جنگ و مخالفت نگشاد

2929

چون همه روی در نقاب شدند

ذره سان محو آفتاب شدند

3030

غیر از او کس ز خاص و عام نبود

که تواند به آن قیام نمود

3131

لاجرم نصرت شریعت را

متکفل شد آن ودیعت را

3232

بود سر کمال مصطفوی

گشت ختم خلافت نبوی

3333

بود ختم رسل نبی وز پی

شد علی خاتم خلافت وی

3434

جمعی از بیعتش ابا کردند

و اندر آن سرکشی خطا کردند

3535

سر کشیدن ز امر اهل کمال

هست ناشی ز سر نقص و وبال

3636

در جهان شاه و رهبری چو علی

گر کسی سر کشد زهی دغلی

3737

این علی در کمال خلق و سیر

. . .

3838

نیست در هیچ معنی و جهتی

. . . را به او مشابهتی

3939

او به موهوم خویش دارد رو

زانکه موهوم اوست در خور او

4040

علیی بهر خود تراشیده

خاطر از مهر او خراشیده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاعری در سخنوری ساحر

در فن مدح گستری ماهر

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 57 - قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود

اگلی نظم

خلق عالم همه درین کارند

رو به وهم و خیال خود دارند

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 59 - در بیان آنکه اکثر خلق عالم روی پرستش در موهوم و مخیل خود دارند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور