صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 57 - قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود

بخش 57 - قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شاعری در سخنوری ساحر

در فن مدح گستری ماهر

2

بهر شاهی لوای مدح افراخت

پر صنایع قصیده ای پرداخت

3

مدح شاهان به عقل و شرع رواست

زانکه شاهند و شاه ظل خداست

4

هست عاید به نزد صاحبدل

مدحت ظل به مدح صاحب ظل

5

برد روزی یکی نکو خوان را

که رساند به عرض شاه آن را

6

نظم را حسن صوت می باید

تا ازان حسن او بیفزاید

7

پای تا سر قصیده را برخواند

حرف حرفش به سمع شاه رساند

8

در سخن واجب است حسن بیان

حق ازان گفت رتل القرآن

9

خواندنش چون به آخر انجامید

وز ادای سخن بیارامید

10

داشت شاعر به اهل مجلس گوش

که به تحسین او کنند خروش

11

زان هنرمند می کند جانی

کش ستایش کند هنردانی

12

هیچ کس دم نزد زبان نگشاد

داد تحسین آن قصیده نداد

13

ناگهان شهره ای به جهل و غرور

بانگ زد از حریم مجلس دور

14

بارک الله فلان نکو گفتی

گوهر مدح شه نکو سفتی

15

مرد شاعر چو سوی او نگریست

دست بر رو نهاد و زار گریست

16

گفت بشکست ازین حدیثم پشت

بلکه تحسین آن خبیثم کشت

17

ترک تحسین پادشاه و سپاه

روی بخت مرا نکرد سیاه

18

آفرینی که این مغفل کرد

روز عیش مرا مبدل کرد

19

هر چه از بوستان بی خرد است

گرچه شاخ قول بیخ رد است

20

شعر کافتد قبول خاطر عام

خاص داند که سست باشد و خام

21

میل هر کس به سوی جنس وی است

آنچه پخته ست جنس خام کی است

22

زاغ خواهد نفیر ناخوش زاغ

چه شناسد صفیر بلبل باغ

23

جغد نازد به کنج ویرانه

کی پذیرد ز قصر شه خانه

24

نیست چون دیده سخن بینش

عار می آیدم ز تحسینش

25

گر تو گویی که میل دل هرگز

نیست خالی ز نسبت جایز

26

. . . بس دنی علی عالیست

میل چون از مناسبت خالیست

27

با تو گویم حکایتی دریاب

کز تأمل در آن رسی به جواب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اَدِّبوا النَّفْسَ اَیُّها الْاَصْحاب

طُرُقُ العِشْقِ کُلُّها آداب

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 56 - تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب

اگلی نظم

آن یکی پیش عالمی فاضل

گفت کای در علوم دین کامل

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 58 - حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور