صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 56 - تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتن

بخش 56 - تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتن

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

هر کجا از عشق جانی در هم است

محنت اندر محنت و غم در غم است

22

خاصه عشقی کش ملامت یار شد

گفت و گوی ناصحان بسیار شد

33

از ملامت سخت گردد کار عشق

وز ملامتگر فزون تیمار عشق

44

بی ملامت عشق جان پروردن است

چون ملامت یار شد خون خوردن است

55

چون سلامان آن ملامت ها شنید

جان شیرینش ز غم بر لب رسید

66

مهر ابسال از درون او نکند

لیک شوری در درون او فکند

77

مشرب عذب و صالش تلخ شد

غره ماه نشاطش سلخ شد

88

بر نیامد هیچ جا از وی دمی

کش نیفتاد از ملامت ماتمی

99

جانش از تیر ملامت ریش گشت

در دل اندوهی که بودش بیش گشت

1010

می بکاهد از ملامت جان مرد

صبر بر وی کی بود امکان مرد

1111

می توان یک زخم خورد از تیغ تیز

چون پیاپی شد چه چاره جز گریز

1212

روزها اندیشه کاری پیشه کرد

بارها در کار خویش اندیشه کرد

1313

با هزار اندیشه در تدبیر کار

یافت کارش بر فرار آخر قرار

1414

کرد خاطر از وطن پرداخته

محملی از بهر رفتن ساخته

1515

چون درآمد شب روان محمل ببست

تنگ با ابسال در محمل نشست

1616

هم سلامان نغز هم ابسال نغز

محمل از هر دو چو بادام دو مغز

1717

وقت رفتن رفته سر بر دوش هم

گاه خفتن خفته در آغوش هم

1818

هر دو را پهلو به پهلو متصل

بود محمل تنگ ازان رفتن نه دل

1919

یار بی اغیار چون در بر بود

خانه هر چند تنگتر بهتر بود

2020

بلکه هر جا یار را افتد درنگ

کی بود بر عاشق دلخسته تنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساده مردی شد مسافر با پسر

هر دو را بر یک خرک بار سفر

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 55 - حکایت پیر روستایی با پسر

اگلی نظم

یوسف کنعان چو در زندان نشست

بر زلیخا آمد از هجران شکست

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 57 - حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور