صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 38 - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد

بخش 38 - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی روز پرویز و شیرین به هم

نشسته چو خورشید و پروین به هم

22

ز ناگه به رسم هواخواهیی

برآورد دریایی ماهیی

33

نه ماهی که زیبا طلسمی ز سیم

نموداری از صنع دانا حکیم

44

تر و تازه چون ساعد نیکوان

ربوده دل از دست پیر و جوان

55

چو روز جزا ممسک بی کرم

همه پشت و پهلوی او پر درم

66

خوش آمد بسی طبع پرویز را

بیفشاند دست گهر ریز را

77

که تا خازنش راه احسان سپرد

هزاران درم در کنارش شمرد

88

چو شیرین بدید آن کرم گستری

بدو گفت کای قبله سروری

99

به ماهی فروشی بدینسان عطا

بود پیش ارباب احسان خطا

1010

به هر کس که بخشش کنی اینقدر

کجا آیدش اینقدر در نظر

1111

بگوید که این نرخ یک ماهی است

چه لایق به جود شهنشاهی است

1212

وگر کم از آنش دهی گوید آه

کم از نرخ یک ماهیم داده شاه

1313

شهش گفت اکنون چه درمان کنم

که رد درمهاش فرمان کنم

1414

بگفتا بپرسش که ای خودپرست

شکار تو ماده ست یا خود نر است

1515

به هر یک که گوید ازین دو جواب

بگو نیست خوردن از آنم صواب

1616

بیا فسخ این بیع را ساز ده

درم های سنجیده را باز ده

1717

چو بشنید ماهی فروش این سؤال

بدانست از زیرکی سر حال

1818

بگفتا برون زین دو معنی ست این

نه نر است و نی ماده خنثی ست این

1919

بخندید پرویز و دادش مثال

که گردد مضاعف بر او آن نوال

2020

یک انبان درم شد گرفتش به پشت

پی نرمی روزگار درشت

2121

چو برداشت از بهر رفتن قدم

فتادش ز انبان فرو یک درم

2222

فکند از سر دوش انبان و زود

نهاد آن درم را به جایی که بود

2323

به شه گفت شیرین ببین کان لئیم

چها می کند بهر یک قطعه سیم

2424

چو شد ظاهر این بخل پنهان ازو

سزد گر ستانیم انبان ازو

2525

سوی خویش پرویز از ره بخواند

وز آن بخل ورزی بدو قصه راند

2626

زمین را ببوسید کای شهریار

ز نام تو بود آن درم سکه دار

2727

گرفتم که ناگه یکی تیره رای

نساید بر آن بی ادب وار پای

2828

چو بشنید حسن ادب داریش

نکوکاری و نغز گفتاریش

2929

دگر باره رسم کرم فاش کرد

ز گنج نوالش درم پاش کرد

3030

وز آن پس بگفتا که کارآگهان

منادی کنند این سخن در جهان

3131

که باشد به فرموده زن عمل

زیان بر زیان و خلل بر خلل

3232

ز گفتار ایشان ببندید گوش

مباشید از زن نصیحت نیوش

3333

بیا ساقی و جام مردانه ده

بزن جام بر سنگ و پیمانه ده

3434

زن آمد جهان سخره زن مباش

برای زن اینسان فروتن مباش

3535

بیا مطرب و زیر و بم ساز جفت

بزن آشکار این نوای نهفت

3636

که بر بخرد این نکته روشن بود

که مأمور زن کمتر از زن بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ای چو عیسی تجرد نهاد

تو را زین تجرد تمرد مباد

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 37 - در نصیحت مجردان که به صحبت زنان آب خود نریزند و وصیت کدخدایان که از فرمانبرداری زنان بپرهیزید

اگلی نظم

سکندر ز اقصای یونان زمین

سپه راند بر قصد خاقان چین

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 39 - داستان خاقان چین که تحفه حقیر به اسکندر فرستاد و به حکمتی شریفش آگاهی داد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور