صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 88

غزل شمارهٔ 88

شاعر: حافظ

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انگفت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
11
شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
«فِراق یار، نه آن می‌کند که بتوان گفت»

I heard a pleasant speech that the old man of Kan’an uttered: “Separation from the true Beloved maketh not that which can be uttered.”

22
حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر
کنایتی‌ست که از روزگارِ هجران گفت

The tale of terror of the resurrection day, which the city-admonisher uttered? Is a hint, which, of the time of separation, he uttered.

33
نشانِ یارِ سفرکرده از کِه پُرسم باز؟
که هر چه گفت بَریدِ صبا، پریشان گفت

Of whom, may I ask the trace of the Beloved, many a journey made? For whatever the wind’s messenger uttered, confusedly he uttered.

44
فغان که آن مهِ نامهربانِ مِهرگُسِل
به تَرکِ صحبتِ یاران خود چه آسان گفت

Alas! that unkind moon, the Friend’s enemy, For the abandoning the society of his own lovers, how easily he uttered!

55
من و مقامِ رضا بعد از این و شُکرِ رقیب
که دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت

After this I and the stage of contentment, and thanks to my rival: For accustomed to pain by thee, my heart hath become; and the abandonment of remedy uttered

66
غمِ کهن به میِ سال‌خورده دفع کنید
که تخم خوش‌دلی این است؛ پیرِ دهقان گفت

With wine of many years, repel ye the old grief: For, the seed of happy-heartedness is this. It, the Pir of the village uttered.

77
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مَثَل، باد با سلیمان گفت

Fix not a knot on the wind though, on thy object, it favorably blow, For to Soleiman this speech, as a proverb, the wind, uttered.

88
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال تَرک دَستان گفت؟

For a frivolous excuse that the sky may give thee, go not from the Path Who told thee, that, the abandoning of tales, this old woman uttered.

99
مزن ز چون و چرا دم که بندهٔ مُقبِل
قبول کرد به جان، هر سخن که جانان گفت

As to “how and why,” express no breath. For the happy slave Accepteth with soul every word that the Sultan uttered.

1010
که گفت حافظ از اندیشهٔ تو آمد باز؟
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بُهتان گفت

From thought of thee, who said Hafez hath come back’? This, I have not said. He who uttered it, calumny uttered.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت

آری، به اتفاق، جهان می‌توان گرفت

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 87

اگلی نظم

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 89

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت

که شکر نعمت صبح وصال نتوان گفت

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 121

دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفت

نشسته بر سر بالین من ز درمان گفت

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 6

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00