صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 282

غزل شمارهٔ 282

شاعر: حافظ

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
22
نگاری چابکی شِنگی کُلَه دار
ظریفی مَه وشی تُرکی قباپوش
33
ز تابِ آتشِ سودایِ عشقش
به سانِ دیگ دایم می‌زنم جوش
44
چو پیراهن شوَم آسوده خاطر
گَرَش همچون قبا گیرم در آغوش
55
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرت از جانم فراموش
66
دل و دینم دل و دینم بِبُرده‌ست
بَر و دوشش بَر و دوشش بَر و دوش
77
دوایِ تو دوایِ توست حافظ
لبِ نوشش لبِ نوشش لبِ نوش
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش

می‌سپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 281

اگلی نظم

سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش

که دورِ شاه‌شجاع است، مِی دلیر بنوش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 283

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

که بود آن بخت بیدارم در آغوش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1142

نهادی لعل رخشان بر بناگوش

سهیل و ماه را کردی هم آغوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 479

بود زودا، که آیی نیک خاموش

چو مرغابی زنی در آب پاغوش

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج»پاره 7

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

نپرسید او مرا بنشست خاموش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1236

خطا کردی به قول دشمنان گوش

که عهد دوستان کردی فراموش

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 333

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 334

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 335

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 21

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 7

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش

نمودن روز را در زیر شب‌پوش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 200

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00