زمین
با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
تا پرده دار خرده راز نهان شدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5798
بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
بی اعتبار در نظر باغبان شدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5799
عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5800
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 498