صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 291

غزل شمارهٔ 291

شاعر: غالب دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ایمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من

ناله می روید چو خار ماهی از اعضای من

2

مست دردم ساز و برگ انتعاشم ناله است

بی شکستن برنیاید باده از مینای من

3

فصلی از باب شکست رنگ انشا کرده ام

می توان راز درونم خواند از سیمای من

4

رفتم از کار و همان در فکر صحرا گردیم

جوهر آیینه زانوست خار پای من

5

دانمش در انتظار غیر و نالم زارزار

وای من گر رفته باشد خوابش از غوغای من

6

بس که هامون از تب وتابم سراسر آتش ست

بر هوا چون دود لرزد سایه در صحرای من

7

زلف می آراید و از ناز یادم می کند

در خم آن طره خالی دیده باشد جای من

8

خاطر منت پذیر و خوی نازک داده ای

گر ببخشی شرمسارم ور نبخشی وای من

9

مدتی ضبط شرر کردم به پاس غم ولی

خون چکیدن دارد اکنون از رگ خارای من

10

در هجوم ظلمت از بس خویش را گم می کند

قطره در دریاست گویی سایه در شبهای من

11

حسن لفظ و معنیم غالب گواه ناطق ست

بر عیار کامل نفس من و آبای من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن

بند گر بدین ذوق ست پاره ای گرانتر کن

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 290

اگلی نظم

رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این

تلخابه سر جوش گداز نفس ست این

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 292

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من

چشم آهو سایه افکنده‌ست بر صحرای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2506

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من

خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2542

چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من

در نم یک چشم سر غرق‌ست سرتا پای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2543

در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من

نیست جز دست تهی صفر غرورافزای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2544

دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من

قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2545

گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من

رفتن رنگی تواندکرد خالی جای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2547

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

غمگسار و همنشین و مونس شب‌های من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1963

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6123

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6124

صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من

آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور