شاعر: عراقی
چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
که کلی از من مسکین رمیدی
چه افتادت که از من سیر گشتی؟
چرا یک بارگی از من بریدی؟
من از عشقت گریبان چاک کردم
تو خوش خوش دامن از من در کشیدی
نگویی تا چه بد کرد بجایت؟
که روی نیکو از من در کشیدی
بسی گفتم که: مشنو گفتِ دشمن
علی رغم من مسکین شنیدی
اگر کام تو دشمن کامیم بود
به کام خویشتن، باری، رسیدی
چرا کردی به کام دشمنانم؟
نگویی تا: درین معنی چه دیدی؟
به تیر غمزه جان و دل چه دوزی؟
که از رخ پردهٔ صبرم دریدی
نچیده یک گل از بستان شادی
ز غم صد خار در جانم خلیدی
مکن آزاد مفروشم، اگر چه
به خوبی صد چو من بنده خریدی
گزیدی هر کسی را بهر کاری
عراقی را ز بهر غم گزیدی
زمین
مرا چون ناف بر مستی بریدی
ز من چه ساقیا دامن کشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2663
از این تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طراران رهیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2664
دگرباره شه ساقی رسیدی
مرا در حلقه مستان کشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
که ناگه دامن از من درکشیدی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 253
فارسی متن کا ماخذ: گنجور