شاعر: عراقی
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
که ناگه دامن از من درکشیدی
چه افتادت که از من برشکستی؟
چرا یکبارگی از من رمیدی؟
به هر تردامنی رخ مینمایی
چرا از دیدهٔ من ناپدیدی؟
تو را گفتم که مشنو گفتِ بد گوی
علیرغم من مسکین شنیدی
مرا گفتی: رسم روزیت فریاد
عفا الله نیک فریادم رسیدی!
دمی از پرده بیرون آی، باری
که کلی پردهٔ صبرم دریدی
هم از لطف تو بگشاید مرا کار
که جمله بستگیها را کلیدی
نخستم برگزیدی از دو عالم
چو طفلی در برم میپروریدی
لب خود بر لب من مینهادی
حیات تازه در من میدمیدی
خوشا آن دم که با من شاد و خرم
میان انجمن خوش میچمیدی
ز بیم دشمنان با من نهانی
لب زیرین به دندان میگزیدی
چو عنقا، تا به چنگ آری مرا باز
ورای هر دو عالم میپریدی
مرا چون صید خود کردی، به آخر
شدی با آشیان و آرمیدی
تو با من آن زمان پیوستی، ای جان
که بر قدم لباس خود بریدی
از آن دم باز گشتی عاشق من
که در من روی خوب خود بدیدی
من ار چه از تو میآیم پدیدار
تو نیز اندر جهان از من پدیدی
مراد تو منم، آری، ولیکن
چو وابینی تو خود خود را مریدی
گزیدی هر کسی را بهر کاری
عراقی را برای خود گزیدی
زمین
مرا چون ناف بر مستی بریدی
ز من چه ساقیا دامن کشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2663
از این تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طراران رهیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2664
دگرباره شه ساقی رسیدی
مرا در حلقه مستان کشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
که کلی از من مسکین رمیدی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254
فارسی متن کا ماخذ: گنجور