یاری که نکو بخشد و بد بخشاید
گر ناز کند و گر نوازد شاید
روی تو نکوست، من بدانم خوشدل
کز روی نکو به جز نکویی ناید
زمین
آن یار که از طبیب دل برباید
او را دارو طبیب چون فرماید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 506
ای دل اگرت رضای دلبر باید
آن باید کرد و گفت کو فرماید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 551
این واقعه را سخت بگیری شاید
از کوشش عاجزانه کاری ناید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 571
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 599
در میطلبی ز چشمه در بر ناید
جوینده در به قعر دریا باید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 680
شاد آنکه ز دور ما یار ما بنماید
چون بچهٔ خرد آستین برخاید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 737
کاری ز درون جان میباید
وز قصه شنیدن این گره نگشاید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 777
گر در طلبی ز چشمه در بر ناید
جویندهٔ در به قعر دریا باید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 782
معشوقه خانگی بکاری ناید
کو عشوه نماید و وفا ننماید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 823
هل تا برود سرش به دیوار آید
سر بشکند و جامه به خون آلاید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 856
فارسی متن کا ماخذ: گنجور